شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

دوسه‌چیزی که درباره‌اش می‌دانم

Godard

 

  

      چیزی که برای گُدار اهمیت دارد، کشفِ راه‌های طی‌نشده است. راه‌های نرفته‌ای که دیگران، به هر دلیلی، از آن عبور نمی‌کنند و دست‌نخورده باقی مانده است. غیرمنتظره‌بودن، خصلت سینمای اوست. و تاریخ(های) سینمای گُدار، فیلمِ ویدئوِ طولانی‌اش، هم یکی از همین غیرمنتظره‌‌هاست؛ روایتی شخصی از سینمایی عمومی که شبیه هیچ روایتِ دیگری نیست. سینما را، گاهی، در شمارِ مهم‌ترین عناصرِ قرنِ بیستم جای می‌دهند؛ شیوه‌ی تازه‌ای که فاصله‌ی زندگیِ مردم و هنر را کم‌رنگ می‌کند. امّا تاریخ‌(های) سینمای گُدار، درعینِ این‌که برداشتِ شخصی او از سینماست، روایتی شخصی از قرنِ بیستم هم هست؛ سال‌هایی که مُدرنیسم در اوج بود، کمونیسم در نهایتِ محبوبیت بود و جنگ‌های جهانیِ اوّل و دوّم معادلاتِ جهانی را به‌هم زده بود. درعین‌حال، تأکیدِ گُدار روی این نکته که چیزی به‌اسمِ تاریخ وجود ندارد و هرچه هست تاریخ (ها)ست، قرار بود تماشاگرانش را به این نتیجه برساند که هیچ‌چیز قطعی نیست و هرچه هست روایتی شخصی‌ست.

   تاریخ‌(های) سینمای گُدار بیش از آن‌که بابِ طبعِ تماشاگرانِ همیشگیِ سینما باشد، محبوب‌القلوبِ آن‌هاست که به سینما فکر می‌کنند و سینما را هم وسیله‌ی فکرکردن می‌دانند. این است که هرچند منتقدی مثلِ جاناتان رُزنبام هم از دیدنِ تاریخ‌(های) سینما به وجد می‌آید و در مصاحبه‌ای از کارگردان می‌پرسد «وقتی شما بحثِ تاریخِ چیزی را مطرح می‌کنید، بلافاصله این نکته به ذهن می‌رسد که آن چیز تمام شده. بنابراین، یکی از معانیِ تلویحیِ تاریخ‌(های) سینما هم، به‌نظر می‌رسد، این باشد که سینما تمام شده است.» می‌داند که جوابش چیزی‌ست در این مایه‌ها: «سینمایی که ما می‌شناختیم تمام شده. این حرف را درباره‌ی نقّاشی هم می‌زنیم.» (نگاه کنید به مصاحبه/ مباحثه‌ی رُزنبام با گُدار در مجله‌ی فیلم کامنت، سپتامبر و اکتبرِ ١٩٩٨)

   و نکته‌ی اساسی، ظاهراً، همین سینمایی‌ست که تمام شده و حتماً نسبتی هست بینِ این تمام‌شدن و پایانِ قرنِ بیستم، یا آن‌طور که جان هاو، مترجمِ انگلیسیِ کتاب (و متنِ فیلمِ تاریخ(ها)ی سینما) «به‌اختصار می‌توان آن‌را تاریخِ سینما و تاریخِ قرنِ بیستم، هریک در دلِ دیگری، دانست... خودِ عنوانِ فیلم، دربردارنده‌ی نوعی نمودار از رویکردِ واسازنده/ برسازنده‌ی شاعرانه‌ی فیلم است. این عنوان، درظاهر، به‌معنای تاریخِ سینما با های بین دو هلال است که، به‌شکلی غیرمستقیم، حاویِ این نکته است که گویی بیش از یک تاریخِ سینما وجود دارد.» (صفحه‌های ٩ و ١٠)

   و به‌نظرِ یوسف اسحاق‌پور، سینماشناسِ ساکنِ فرانسه، «کلیّتِ انسانِ قرنِ بیستم را در بر می‌گیرد، از دهشتِ فجایعش تا تلاش‌هایش برای رستگاری از طریقِ هُنر. پس، مسأله عبارت است از سینما در قرنِ بیستم و قرنِ بیستم در سینما و این... به این دلیل است که سینما فرافکنی می‌کند و برای همین، سینما مبتنی‌ست بر رابطه‌ی خاصّی که واقعیت با داستان دارد.» (صفحه‌ی ١۶)

   درواقع، تاریخ(های) سینمای گُدار درعینِ این‌که روایتِ شخصیِ او از تاریخِ سینماست، گوشه‌هایی از تاریخِ قرنِ بیستم را هم به تماشا می‌گذارد. امّا نکته این‌جاست که فیلم/ ویدئوآرتِ گُدار از آن فیلم‌هایی‌ست که سر درآوردن از آن مستلزمِ تماشای چندباره است. «این‌ها هشت فیلم‌ِ گردآمده در یک فیلم‌اند: توأمان... امّا هشت فصلِ یک فیلم‌اند که می‌توانست صدها فصلِ دیگر، و حتّا ضمایمی داشته باشد، مثلِ پانوشت‌هایی که، اغلب، از خودِ متن جذّاب‌ترند... چرا هشت فصل، یا درواقع چهارتا با الف‌ها و ب‌ها؟ چون خانه چهار دیوار دارد، چیزهایی همین‌قدر ساده‌لوحانه.» (صفحه‌ی ١۶)

   گُدار، قاعدتاً، هیچ‌وقت به‌اندازه‌ی وقتی‌که تاریخ(های) سینما را ساخته، در مقامِ فیلسوفی که می‌اندیشد به ذاتِ سینما رجوع نکرده است. گُدارِ فیلم‌ساز، از این منظر، بدیلِ همان منتقدِ پُرشوری‌ست که در سال‌های جوانی جوری نقدِ فیلم می‌نوشت که انگار دارد شعری در ستایش، یا نکوهشِ دیگری می‌سُراید. عجیب هم نیست که ژیل دُلوزِ فیلسوف، زمانی، مقاله‌ای درباره‌ی گُدار نوشت و توضیح داد که فیلم‌های گُدار، در ذاتِ خود، فیلم‌هایی بینابین هستند؛ بینابینِ متن و تصویر، سینما و تلویزیون، صدا و تصویر، عشق و سیاست و درعین‌حال، گُدار، اساساً به دیدنی‌ها کاری ندارد و بیش‌تر به نادیدنی‌ها ارجاع می‌دهد.

   تاریخ‌(های) سینما، البته، گُداری هم دارد که پیوسته سرگرمِ کار است؛ یکّه و تنها. انگار روندِ فیلم‌سازی، عملاً، آن‌قدر محدود شده که می‌شود یک‌نفره از پس‌اش برآمد. پس می‌شود بینِ این یکّه و تنها کارکردن با آن سکوت‌های طولانیِ حاکی از گوشه‌گیری و اندیشناکیِ جوانِ پُرقیل‌وقالِ موجِ نو نسبتی پیدا کرد؟ شاید؛ به‌خصوص که دُلوز شیوه‌ی منحصربه‌فردِ گُدار را یک انزوای فوق‌العاده پُرجمعیت می‌نامد؛ انزوایی که اجازه می‌دهد بینِ کارِ خودش و آثارِ هنریِ دیگر رابطه‌ای دست‌وپا کند و هر اثری پُلی باشد بینِ این ساخته و آثارِ دیگری که زمانی دیگر و در مکانی دیگر ساخته شده‌اند. نسبتِ گُدار و تاریخِ سینما هم، احتمالاً، همین است و تاریخ(ها)یی اگر در کار است، شاید، به همین نکته برگردد.

  

Godard

  

   مشخصاتِ کتاب از این قرار است:

   باستان‌شناسیِ سینما و خاطره‌ی قرن: کاوشی در پیشینه‌ی سینما

   گفت‌وگوی ژان‌لوک گُدار و یوسف اسحاق‌پور

   ترجمه‌ی مریم عرفان

   نشر چشمه ـ زمستان ١٣٨٨

   ٢٨٠٠ تومان

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ فروردین ۱۳٩٠