شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

دنيا چه قدر كوچك ست ...


اين كه چرا يك فيلم گاهي مي شود خود آدم و آدم خودش را در آن مي بيند از آن نكته هايي ست كه نه مي توان از آن غافل شد و نه توضيح ش داد . هر كسي در زندگي ش از اين جور فيلم ها دارد : فيلم هايي كه مي نشيند و بارها تماشاي شان مي كند بي آن كه خسته شود . در هر بار ديدن هم البته چيزهايي را كشف مي كند كه بار قبل نديده و اصلا به چشم ش نيامده ند . در فيلم هاي اين چند ساله ي ايران دو فيلم هستند كه بيش از همه تماشاي شان كرده م . تا وقتي روي پرده بوده ند رفته م به سينما و زماني كه نسخه ي وي اچ اس يا سي دي شان آمد درجا خريدم شان . يكي از اين فيلم ها درخت گلابي بود . كار داريوش مهرجويي . بر اساس داستاني از نويسنده ي محبوب م گلي ترقي . درخت گلابي را هر بار كه ديده م رفته م توي فكر . توي اين فكر كه آخر هر نويسنده كجاست و چه جوري يك نويسنده خودش را ذره ذره از بين مي برد . درخت گلابي داستان نوشتن بود . يك جورهايي داستان خلاقيت و روشنفكربازي . خوب كه فكر مي كنم مي بينم محمود شايان همه ي خلاقيت ش را مديون دختركي سرزنده و تخس بود به اسم ميم . ميم كوچك . ميمي كه تا آخر نفهميديم نام ش چيست . دختركي شيطان كه خوب بلد بود پسرك داستان را سر كار بگذارد . دست آخر اما همين دختر بود كه نوشتن را به او بخشيد . نشستن محمود شايان سال ها بعد زير آن درخت به خاطر آوردن همه آن خاطرات پراكنده يي بود كه نقطه ي آغاز خلاقيت هستند . اين خلاقيت ها البته زماني شكوفا شدند كه محمود ديگر ميم را نمي ديد . به قول آن ترانه ي معروف شهيار قنبري : وقتي دورم به تو نزديك ترم ... . واقعيت درخت گلابي هم همين بود . كار امروز من حتما اين ست كه بعد از رسيدن به خانه نوار وي اچ اس درخت گلابي را هل بدهم توي ويديو و براي بار نمي دانم چندم تماشا كنم . عنوان بندي پاياني كه تمام شد بروم سر وقت شهيار قنبري و براي بار نمي دانم چندم گوش بدهم كه مي گويد : وقتي دورم به تو نزديك ترم ... . به قول مريلين مونرو در فيلم بيا عشق بورزيم ( جرج كيوكر ) : دنيا چه قدر كوچك ست !

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ آبان ۱۳۸۱
برچسب‌ها :