شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

سرزدن به کتاب‌خانه ـ شعله‌ی شمع

The Hours


   اگر بر میزی که به نورِ چراغی روشن است، تنها برگِ کاغذِ سفیدی گسترده شود، بر اثرِ تنهاییِ برگِ کاغذِ سفید، تنهاییِ نویسنده‌ی خیال‌باز افزایش می‌یابد. برگِ کاغذِ سفید! کویرِ بزرگی که باید درنوردیدش، ولی هرگز درنوردیده نشده است. این برگِ کاغذِ سپید که در هر شب‌زنده‌داری سپید مانده نشانه‌ی بزرگِ تنهایی‌ای نیست که همواره آغاز می‌شود؟ و چه تنهایی‌ای به آدمِ خلوت‌گزین هجوم می‌آورد، وقتی آن تنهایی، عزلتِ کسی‌ست که کار می‌کند و فقط نمی‌خواهد بیاموزد و بیندیشد، بلکه خواستارِ آن است که بنویسد. در آن صورت، برگِ کاغذِ سفید نوعی عدم است، نبودی دردناک، نیستی یا وجودِ عدمی و نبودِ نوشته.

   آری! اگر فقط می‌توانستیم بنویسیم! شاید سپس ممکن بود که بیندیشیم. نیچه در لطیفه‌ای خارقِ عرف و عادت می‌گوید نخست بنویس و سپس فلسفه‌بافی کن! امّا آدمی در کارِ نوشتن، بسی تنهاست و برگِ کاغذِ سپید، نخست آن‌قدر سپید و خالی‌ست که به‌راستی نوشتن نمی‌تواند سرآغازِ هستی باشد. برگِ کاغذِ سپید، سکوت حکم‌فرما می‌سازد و خاموشی الزام می‌دارد و انس و محرمیّتِ چراغ را نقض می‌کند...

گاستون باشلار، شعله‌ی شمع، ترجمه‌ی جلال ستّاری، انتشاراتِ توس، ١٣٧٧

   بعدِتحریر: عکس، صرفاً، تزئینی‌ست.

   ساعت‌ها، ساخته‌ی استیون دالدری، براساسِ رمانی از مایکل کانینگهام

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠