شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

نام من جان فورد ست ...


فرض كنيد در دهه ي پنجاه ميلادي كه دوره ي بگير بگير بوده و اوج دوران مكارتيسم جلسه يي تشكيل مي شود كه اعضاي ش همه جزو سنديكاي كارگردان هاي امريكا هستند . سسيل . ب دوميل ( كه مشهور ترين فيلم ش ده فرمان ست و لابد نسخه ي دوبله ي فارسي ش را ديده ييد ) و دور و بري ها ي ش تصميم گرفته ند يك جورهايي زير آب جوزف . ل منكيه ويچ را بزنند و متهم ش كنند كه كمونيست ست و اين جوري از رياست سنديكا بركنارش كنند . دور و بري ها ي سسيل . ب دوميل مي روند پشت تريبون و يك بند عليه منكيه ويچ حرف مي زنند . شهادت مي دهند كه او كمونيست ست و با رفتارش عليه ايالات متحد امريكا اقدام كرده . اين شهادت ها و اين دليل آوردن ها حدودا چاهار ساعتي طول مي كشد . گوشه ي سالن منكيه ويچ مات و مبهوت به همكاران ش زُل زده كه دارند محترمانه دخل ش را مي آورند . منكيه ويچ آن ور سالن را نگاه مي كند كه جان فورد نشسته . ريش سفيد سنديكا . فورد كلاه بيسبال به سر دارد و كفش هاي كتاني پوشيده . لام تا كام هم حرف نمي زند . بعد از اين كه خود سسيل . ب دوميل همه ي حرف هاي ش را مي زند و به خيال خودش منكيه ويچ را به لجن مي كشد جان فورد دست ش را مي برد بالا به نشانه ي اين كه حرفي دارد . از جا بلند مي شود و مي گويد : نام من جان فورد ست . من وسترن مي سازم . فكر هم نمي كنم در اين اتاق كسي باشد كه بيش تر از سسيل . ب دوميل بداند مردم امريكا چه مي خواهند . او هم البته مي داند آن چيز را چه جوري به آن ها قالب كند . فورد اين ها را مي گويد و زُل مي زند به سسيل . ب دوميل : ولي من از تو خوش م نمي آيد سي . بي ! از حرف هايي هم كه زدي اصلا خوش م نمي آيد . پيشنهادم هم اين ست كه به جو راي اعتماد بدهيم . بعدش هم مي رويم خانه و يك كمي مي خوابيم .
فكر مي كنيد بعدش چه اتفاقي افتاده ؟ همه به حرف جان فورد گوش كردند و بي خيال همه ي حرف و حديث ها درباره ي كمونيست بودن منكيه ويچ شدند . حالا چه مناسبتي داشت كه اين قضيه را بنويسم ؟ دليل ش بماند براي بعد !

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۱
برچسب‌ها :