شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

نتیجه‌ی خاک و زمین است یا آب ‌و هوا؟

  

   نتیجه‌ی خاک و زمین است یا آب ‌و هوا؟ هرچه هست، نیویورک، انگار، استعدادِ غریبی دارد در پرورشِ نابغه‌هایی که دنیا بدونِ آن‌ها چیزی کم دارد و یکی از این نابغه‌ها دارن آرونوفسکیِ حالا چهل‌ودوساله‌ای‌ست که، شاید، اگر می‌خواست و اراده می‌کرد، یکی از سلاطینِ هالیوود می‌شد، امّا ترجیح داده فیلم‌های خودش را بسازد و کاری نداشته باشد به کارِ دیگران. مهم این است که به نبوغِ خودش ایمان داشته؛ مثلِ ماکسیمیلیانِ فیلمِ پی، شاید، که فکر می‌کرد جهان را از عدد ساخته‌اند. چه اهمیتی دارد که پی سرشار از خطاهای ریاضی‌ست، مهم این است که ایمانِ ماکسیمیلیان را می‌شود دید و باور کرد. و چه اهمیتی دارد که دودکردن و قدم‌زدن در ابرها، به‌قولی، نتیجه‌اش زوالِ ‌عقل است، وقتی مردمانِ مرثیه‌ای برای یک رؤیا می‌دانند چه بلایی به سرشان می‌آیند و به استقبالِ این بلا می‌روند. آرونوفسکی، انگار، خوب فهمیده بود دنیای هیوبرت سلبی جونیر، دنیایی‌ست ترسناک‌تر و تکان‌دهنده‌تر از دنیای حقیقیِ ما و آن‌چه ساخت، انگار، تصویری بود از آینده. آینه‌ای در برابرِ ما؛ انگار. آینده‌ای که همیشه از راه می‌رسد، بی آن‌که ما بخواهیم و چشم‌به‌راهش باشیم و چشمه، انگار، چشمه‌ی دیگری بود از این آینده‌ی محتوم. شوالیه‌ای که به ‌جست‌وجوی اکسیرِ حیات برمی‌آید، گذشته‌ی همان دکتری‌ست که به جست‌وجوی درمانی‌ می‌گردد برای همسرِ بیمارش. و دست‌آخر خودِ اوست که به جست‌وجوی آرامشِ‌ ابدی (اکسیرِ حیات؟) فضا را درمی‌نوردد. آرامشِ ابدی برای رامیزینسکیِ فیلمِ کُشتی‌گیر، انگار، آخرین پیروزی‌ست. بدونِ این پیروزی او چیزی کم دارد. یک‌بار برای همیشه. از این نظر، شاید، نینای فیلمِ قوی سیاه هم به همین پیروزی فکر می‌کند و برای رسیدن به این پیروزی‌ست که دست به هر کاری می‌زند. وسوسه‌ای قوی‌تر از این نیست انگار. وسوسه‌ها همیشه آدم را از پای درمی‌آورند. باور ندارید؟ قوی سیاه را ببینید...

   بعدِتحریر: عکس‌ها، صرفاً، تزئینی نیستند.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٠