شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

دوست م داشته باش ...


اين شعري ست از شهيار قنبري . شعري كه در آلبوم " برهنگي " مي خواند . دكلمه مي كند . مي خواند و صداي ش مرا بي خود مي كند . وقت وبلاگ نوشتن گوش دادن به شهيار قنبري عجب كيفي دارد ...

دوست م داشته باش
بادها دل تنگ اند
دست ها بي هوده
چشم ها بی رنگ اند
دوست م داشته باش
شهر ها می لرزند
برگ ها می سوزند
ياد ها می گندند
باز شو تا پرواز
سبز باش از آواز
آشتی کن با رنگ
عشق بازی با ساز
دوست م داشته باش
سيب ها خشکيده
ياس ها پوسيده
شير هم ترسيده
دوست م داشته باش
عطر ها در راهند
دوست ت دارم ها آه چه کوتاه اند ...
دوست ت خواهم داشت
بيش تر از باران
گرم تر از لبخند
داغ چون تابستان
دوست ت خواهم داشت
شادتر خواهم شد
ناب تر روشن تر
بارور خواهم شد
دوست م داشته باش
برگ را باور کن
آفتابی تر شو
باغ را از بر کن
دوست م داشته باش
عطرها در راه اند
دوست ت دارم ها آه چه کوتاه اند ...
خواب ديدم در خواب
آّب آبی تر بود
روز پر سوز نبود
زخم شرم آور بود
خواب ديدم در تو
رود از تب می سوخت
نور گيسو می بافت
باغچه گل می دوخت
دوست م داشته باش
عطرها در راه اند
دوست ت دارم ها آه چه کوتاه اند ...


  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸۱
برچسب‌ها :