شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

مردی تحتِ تأثیر...

 

 

   ... سنّ ما که قد نمی‌داد به دیدنِ ستوان کلمبو، ولی شنیده بودیم که چه آدمِ غریبی بوده و رفتارش به کارآگاه‌ها نمی‌خورده؛ بس که ظاهرش معمولی بوده و به‌هم‌ریخته بوده و یک‌جورِ خسته‌ی بی‌حوصله‌ای بوده و با دیدنش کسی خیال نمی‌کرده طرفْ کارآگاه است و ظاهراً دوبله‌ی فارسیِ کلمبو هم این معمولی‌بودن و خسته‌بودن و بی‌حوصله‌بودن را مضاعف کرده بوده و یک طنزِ بانمکی هم درش بوده که با دیدنش بزرگ‌‌ترهای ما کیف می‌کرده‌اند و یک‌جورِ به‌خصوصی هم حرف می‌زده که بزرگ‌ترهای ما هم آن‌روزها همین‌جور حرف می‌زده‌اند...

   ... تا بزرگ شویم و فیلم‌بین شویم و فرقِ فیلم‌های خوب و بد را بفهمیم طول کشید. ولی از همان بارِ اوّلی که آسمانِ برلین/ بهشت بر فرازِ برلین را دیدیم و دامیل و کاسیلِ فیلم ماندند گوشه‌ی ذهنِ ما و تکان نخوردند، حواس‌مان به پیتر فالک هم بود که نقشِ خودش را بازی می‌کرد؛ بزرگ‌ترها می‌گفتند این پیتر فالک که می‌بینی همان ستوان کلمبو‌ست که یک‌جورِ خسته‌ی بی‌حوصله‌ای بود و این‌جا بازیگرِ مشهوری بود که سرِ صحنه‌ی فیلم‌برداری با پسرک بحث می‌کرد و می‌پرسید چرا فکر می‌کنی هیتلر همزاد داشته؟ و چرا فکر دوتا هیتلر بوده و جواب می‌گرفت که هیتلر از جبهه‌ی شرقی می‌آمده و قبلِ این‌که برسد مُرده و گوبلز هم بازیگری را به‌جای هیتلر گذاشته که آب از آب تکان نخورد. پیتر فالکِ این صحنه یک‌جورِ خوبی می‌گفت که این داستان را باور نمی‌کند و اصلاً با عقل جور درنمی‌آید و پسرک در جوابش می‌گفت ولی به‌هرحال واقعی‌تر و منطقی‌تر از داستانِ فیلمی‌ست که دارند می‌سازند...

   باز هم گذشت تا برسیم به زنی تحتِ تأثیر که سال‌های سال فقط اسمِ جذّابی بود برای ما و اثری از خودش نبود و کسی هم نمی‌گشت دنبالِ فیلم‌های جان کاساوتیس و چی شد که فیلم بالأخره رسید و دیدیم و سیراب شدیم از دیدنش؛ جینا رولندزی که از دستِ شوهر خسته است ولی دوستش دارد؛ آن‌قدر که وقتی با مردِ دیگری دوست می‌شود نامِ شوهرش را به او می‌بخشد؛ می‌گوید نیک و همین کافی‌ست برای این‌که دوستی به آخر برسد. پایانِ شگفت‌انگیزی هم داشت زنی تحتِ تأثیر: خانه‌ای را که به‌هم‌ریخته باید مرتّب کرد، باید آماده‌ی خواب شد، باید به صدای تلفنی که زنگ می‌زند گوش نکرد. این پیتر فالکِ تازه‌ای بود برای ما که تازه داشتیم می‌شناختیمش...

    ... کلمبوی سال‌های دور را هم، بالأخره، دیدیم؛ همه‌اش را که نه؛ شش‌تا دی‌وی‌دی و البته با صدای اصلی. آن معمولی‌بودن و خسته‌بودن و بی‌حوصله‌بودنی که بزرگ‌ترهای ما می‌گفتند راست بود (چه صدای خسته‌ای داشت) ولی آن طنزِ بانمک، انگار، نتیجه‌ی دوبله‌ای بود که ندیده‌ایم، دوبله‌ای که شاید هیچ‌وقت نبینیم...

    بعدِتحریر: پیتر فالک درگذشت.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ تیر ۱۳٩٠