شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

این روزها که می‌گذرد...

 

 

 

   ... داری برای خودت می‌روی که می‌رسی به گوشه‌ی دنجی که سایه‌ی سایه است در این آفتابِ بعدازظهرِ تابستان و می‌نشینی روی درختی که صندلی شده و دست می‌کنی توی کیف و کتابِ لاغری می‌کشی بیرون از کیف و شماره‌ی صفحه‌ای را که از بَر کرده‌ای باز می‌کنی و از اوّلِ همین صفحه می‌خوانی و اعتنایی نمی‌کنی به آفتابی که زمین را پُر کرده و اعتنایی نمی‌کنی به بیسکوییت‌هایی که مانده‌اند توی کیف و به بطریِ آبی که داغِ داغ شده در این هوای داغ و فکر می‌کنی که داستان‌های این آدم را باید دوباره خواند و فکر می‌کنی اگر اهلِ خط‌کشیدن زیرِ جمله‌های کتاب بودی سیاهِ سیاه می‌شد این کتاب و بعد که تمام می‌شود می‌بینی تشنه‌ی تشنه هستی و بطریِ آب داغِ داغ است و چاره‌ای نداری غیرِ این‌که آب را خالی کنی توی باغچه‌ی کناری و...


   بعدِتحریر
: یک نوشته فقط یک نوشته است و یک نوشته فقط چیزی‌ست که نوشته شده و چیزی که نوشته شده فقط چیزی‌ست که آن‌را نوشته‌اند...

    بعدِ بعدِتحریر: عکس، صرفاً، تزئینی‌ست.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٠
برچسب‌ها : روزمرّگی‌ها