شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

تنهایی ـ شعری از ادرین ریچ

 

 

  می‌پرسی تنهایی؟

 

  تنهایم

  تنها

  مثلِ هواپیمایی که گیج می‌زند آن بالا

  وصل نمی‌شود تماسش با برجِ مراقبت

  مثلِ هواپیمایی که آماده‌ی فرود است روی اقیانوس

 

  می‌‌پرسی تنهایی؟

 

  تنهایم

  تنها

  مثلِ زنی که همه‌ی روز پشتِ فرمان است و

  شهرهای کوچک را می‌بیند و

  فکر‌ می‌کند بماند آن‌جا

  زندگی کند آن‌جا

  بمیرد آن‌جا

 

  تنهایم

  تنها

  مثلِ کسی که از خانه بیرون می‌زند بی‌هوا

  و سردیِ شهر نفسش را می‌بُرد

  مثلِ کسی که بیدار می‌شود از خواب و

  می‌بیند خانه خالی‌ست

  مثلِ قایقی که به ساحل می‌رسد امّا

  خبری از صاحبش نیست

  مثلِ یخی که مانده گوشه‌ی قایق و

  آب شده است زیرِ آفتاب

  مثلِ قایقی که می‌داند عاقبتش سوختن در آتش است

 

  می‌پرسی تنهایی؟

 

  ترجمه‌ی محسن آزرم

  بعدِتحریر: ادرین ریچ امریکایی‌ست. شاعر و مقاله‌نویس و مترجم. هزارونهصد و بیست‌ونُه در بالتیمور، مریلند به دنیا آمده. هزارونهصد و هفتادوچهار برنده‌ی جایزه‌ی مّلیِ شعرِ ایالاتِ متحّدِ امریکا شده و این تازه یکی از جایزه‌های بسیارِ اوست. سال‌ها در دانشگاهِ کلمبیا شعر درس داده و بیست‌وچند کتابِ شعر دارد. ادرین ریچ دو روایت از این شعر دارد؛ یکی ترانه‌ی تنهایی‌ست و آن‌یکی تنهایی. این ترجمه‌ای‌ست از روایتِ دوّم.

  بعدِ بعدِتحریر: عکس، صرفاً، تزئینی‌ست.

  سیلویا، فیلمی از کریستین جفز، براساس زندگیِ سیلویا پلات

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ امرداد ۱۳٩٠
برچسب‌ها : شعر ، ترجمه ، ادرین ریچ