شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

در ستایشِ تنهایی ـ بُریده‌هایی از یک شعرِ آدونیس

 

 

 

تنهایی

باغی‌ست

که یک درخت دارد

 

این‌که رازی نداری

رازِ توست

 

گُم باش

تا همیشه

از تو بپرسند

 

خورشید

سایه‌ی دیگری‌ست

می‌گویم امّا دلیلی ندارم برایش

ماهْ

آتشِ دیگری‌ست

می‌گویم امّا هزار دلیل دارم برایش

 

این روزها که می‌گذرد

گوری می‌شود

بی‌جنازه

 

بیشه‌ی اندوه می‌شوند

کلماتی که غریبه‌اند با من

 

هر پرسشی دو نیم می‌کُندم

نیمی من و

نیمی پرسشِ من

پیِ پاسخی می‌گردد پرسشِ من

پیِ پرسشی دیگر می‌گردم من

 

شبی که تنها خوابیدم

خیال کردم

آسمانْ

چنگِ شبَ‌ست و

ستاره‌ها سیم‌های گسسته‌اش

 

چه کنم

برای آسمانی که پرپر می‌شود روی شانه‌ام؟

 

گُر می‌گیرد و

می‌سوزد

چیزهای دوروبَرَش

هوا آتشَ‌ست و

آبْ آتش

پس این سرما

از کجا به جانش افتاده؟

 

ترجمه‌ی محسن آزرم

 

بعدِتحریر: عکس، صرفاً، تزئینی‌ست.

زندگیِ دوگانه‌ی ورونیک، فیلمی از کریشتف کیشلوفسکی

 

 

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠
برچسب‌ها : آدونیس ، شعر ، ترجمه