شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

داستان ويراني يك آدم ...


شده حتما كه شما هم فيلمي را ببينيد يا كتابي را بخوانيد و بعد افسوس بخوريد كه چرا زودتر سر وقت ش نرفته ييد . ديدار من و فيلم لني ( ساخته ي باب فاسي ) يك چيزي در همين مايه هاست . هيچ وقت فرصتي پيش نيامده بود تا فيلم را تماشا كنم . خودم هم دنبال ش نمي رفتم . امير قادري كه يك جورهايي با هم رفيق هستيم و سليقه هاي تقريبا مشتركي هم داريم در يكي از تماس هاي ش از مشهد پيشنهاد داد كه فيلم را حتما ببينم . باز هم موقعيت جور نشد تا هفته ي پيش كه دادم فيلم را ضبط كردند براي م و با خيال راحت نشستم به تماشاي ش . راست ش را بخواهيد بهت زدگي دقيق ترين كلمه يي ست كه مي توانم درباره ي خودم بعد از تماشاي فيلم بگويم . فيلم كه تمام شد برگرداندم ش اول و دوياره ديدم ش . كم پيش مي آيد اين كار را بكنم . در واقع خيلي وقت بود كه اين كار را نكرده بودم . خب اما لني جوري بود كه مجبورم كرد . فيلم را يك بار ديگر بايد ببينم تا درباره ش بنويسم . اما حتما مي نويسم . اين هم يكي از آن فيلم هايي ست كه تلخي ش آدم را نابود مي كند . پودر مي كند . له مي كند . ولي بايد تماشاي ش كرد و نابود شد . نابودي گاهي زيباتر ست . باب فاسي در لني اين مساله را ثابت مي كند ...
  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸۱
برچسب‌ها :