شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

در ستایشِ حقیقت ـ بُریده‌هایی از یک شعرِ آدونیس

 

 

خیالْ زنی‌ست

حقیقت

در موهای بافته‌اش می‌خوابد

 

زمانْ کودکی‌ست

مهمانِ حافظه

 

رؤیا بالشی‌ست

سر می‌گذارند بر آن

عشّاق

 

رؤیا جمعی‌ست

به صیغه‌ی مُفرد

 

کلماتْ دیروزند

امّا

شعری که می‌سازند

فرداست

کیمیای شعر همین‌َست

 

قد می‌کشد زمان

در شادی

رسوب می‌کند

در اندوه

 

به صحرا می‌شود مرد

دریا می‌خواهد

به دریا می‌شود زن

صحرا می‌خواهد

 

حرفی برای گفتن ندارند

آبْ در آغوش می‌کشد

آتش را

می‌بوسد و

ذوب می‌شود

 

چه نسیمِ تنبلی

برنمی‌خیزد از جا

بهانه‌اش

گلِ‌سرخی‌ست

که خوابیده

 

عشقْ قدمی‌ در گذشته‌ی ماست

و گذشته خاکِ راهِ ما

 

شعرْ بهشتی‌ست آواره

در جغرافیای زبان

 

از پنجره‌ای بلند

پرید و

مُرد

پریدنش

سقوط بود

یا پرواز؟

 

دستِ سپیده‌َست

که موی خورشید را می‌بافد

دستِ غروب‌َست

که موی بافته را باز می‌کند

 ‌

ترجمه‌ی محسن آزرم

بعدِتحریر: عکس، صرفاً، تزئینی‌ست.

تولّد، ساخته‌ی جاناتان گِلِیزِر، براساسِ فیلم‌نامه‌ی ژان‌کلود کاری‌یر

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٠
برچسب‌ها : آدونیس ، شعر ، ترجمه