شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

کِی؟ همین‌حالا!

 

 

 آخرین‌بار در جنوب فرانسه دیدمش؛ بعد از اوّلین عملِ جرّاحیِ مغزش. با زن و دو دخترش کنار هم جمع شده بودند... از اتاق‌خواب بیرون آمد. زنش قبلاً هشدار داده بود، امّا بازْ دیدارش تکانم داد. حالش خیلی به‌نظر بد می‌رسید. صورتش، در نتیجه‌ی مصرفِ کورتیزون، ورم کرده بود، امّا صحبت را که شروع کرد، نگرانی‌هایم از بین رفت. همان‌طور تیز و هوشیار و در گوش‌کردن دقیق بود.

 فرانسوا و همسرش برایم تعریف کردند که اوّلین‌بار کجا آشنا شده بودند؛ در ردیفِ اوّلِ سینمایی در جشنواره‌ی ونیز، نزدیک‌ترین ردیف به پرده ـ چون هردو نزدیک‌بین بودند. امّا سال‌های سال به فرزندان‌شان گفته بودند آشنایی‌شان به این ترتیب صورت گرفته که قایق‌های‌شان در یکی از کانال‌های ونیز با هم تصادف کرده بود.

 پرسیدم پس دخترهای‌تان کِی از واقعیتِ قضیه‌ی برخوردِ شما باخبر شدند؟

 زنِ فرانسوا گفت همین حالا!

 

مارسل اُفولس، به‌یاد فرانسوا تروفو، ترجمه‌ی پروین دوامی، در کتابِ فرانسوا تروفو؛ زندگی و آثار، تألیفِ حمید هدی‌نیا، انتشارات فیلم، هزاروسیصد و شصت‌وپنج

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠