شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

آخرين روزهاي پاييزي ...

آدم سرش وقتي شلوغ مي شود نمي رسد كه خيلي كارها را انجام دهد . با خيلي ها تماس بگيرد . خيلي حرف ها را بزند و خلاصه رسما از زندگي عقب مي ماند . اين يكي دو روزه من هم شده ام يك آدم اين جوري . رسما نرسيده ام كه به وبلاگ م سر بزنم . فقط رسيده م كه ببينم چند نفر سر زده ند و كي بوده ند و چيزي نوشته ند اصلا يا نه . فيلم ساختن كار سختي ست . كار خيلي سختي ست . اما شيرين هم هست . دل پذير هم هست . شيرين تر و دل پذير تر از فيلم سازي ام كار با دوربين فيلم برداري ست . منظورم اين ست كه آدم دوربين دست بگيرد و براي خودش فيلم بگيرد . براي خودش تا از چند ساعت راش يك چيزي دربيايد به اسم فيلم . اين روزها كه دارم از پشت صحنه ي يك تئاتر فيلم مي سازم همه ش به همان تئاتر فكر مي كنم . پشت صحنه ي تئاتر هم يكي از آن موضوعات جذابي ست كه به هر دليلي كم تر درباره ش مستند مي سازند . يك دليل ش حتما اخلاق خاص آدم هاي تئاتري ست . همه ي اين ها به كنار . روز دوشنبه سومين دوره ي كتاب سال منتقدان ونويسندگان مطبوعات بود و من هم با دوربين م كنار بقيه ي دوستان . جاي شما خالي . مراسم كوچك خوبي بود در ستايش ادبيات خلاق . خبرش را لابد خوانده ييد همه جا و لازم نيست بگويم چه شده . اما خورشيد خانم در يك يادداشت چيزهاي جالبي را درباره ي مراسم نوشته و به قول نظامي ها گراي ما را هم داده . دست ش درد نكند . من كه خوش م آمد . بقيه را خبر ندارم ....

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۱
برچسب‌ها :