شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

هیچ‌کس مثلِ تو مالِ این‌جا نیست

 

 

 

   دیوانگی که نیست؛ خُل‌بازی‌ ا‌ست؛ شیطنت؛ بازیگوشی‌؛ خیال‌بافی؛ نهایتاً مثلِ دیگران نبودن است و همین، انگار، مهم‌ترین تفاوتِ دنیای میراندا جولای با دنیای واقعی‌ست؛ دنیایی که گربه‌ی زخم‌دیده‌ی آسیب‌خورده‌اش حرف می‌زند، تقویم و ساعت را می‌خواند و آدم‌هایش، دو آدمِ اصلی‌اش، یکی به حرفه‌ای‌شدن فکر می‌کند و لذّت‌بردن از زندگی و آن‌یکی به فکرِ درخت‌هایی‌ست که اگر نباشند زمین جای زندگی نیست.

   این داستانِ دو دنیاست، دو خط، دو راه که، گاه و بی‌گاه، از هم می‌گذرند و به هم می‌رسند و راهِ تازه‌ای می‌سازند و گاهی آن‌قدر دور می‌شوند از هم که، انگار، پیش از این هیچ‌وقت به هم نرسیده‌اند. داستانِ دو دنیا که یکی خیالِ محض است و یکی واقعیتِ محض. و مهم‌تر از این‌ها، انگار، درباره‌ی حقیقتی‌ست آشکار: این‌که هیچ‌چیز قطعی نیست؛ همه‌چیز بستگی دارد به چیزی دیگر. زندگیِ آدمی به آدمی که می‌شناسدش و زندگیِ گربه‌ای به آدم‌هایی که گوشه‌ی این شهر پیدایش می‌کنند و زندگیِ آدمی به آدمی که نمی‌شناسدش؛ آدمی که نقّاشیِ کوچکی زمینه‌ی آشنایی‌شان می‌شود. وقتی همه‌چیز بستگی دارد به چیزی دیگر، اصلاً عجیب نیست که ماه در میانه‌ی آسمان لب به گفتن باز کند و یکی از دو آدمِ اصلی زمان را متوقّف کند، به نیّتِ این‌که اتّفاقی نیفتد و کار از کار نگذرد.

   پس، مهم‌تر از این‌ها، انگار، این داستانِ زمان است؛ داستانِ همان عقربه‌ها و همان تقویم و همان یک ماه (سی روز) که هردو قرار گذاشته‌اند مثلِ روزها و ماه‌های قبل نباشد و داستانِ این‌که چیزی به‌نامِ آینده، انگار، محصولِ همین روزهاست که، به‌سرعتِ برق‌وباد، می‌گذرند. زندگی آسیب‌پذیر است وقتی آدم‌های یک زندگی حواس‌شان به این چیزها نباشد و ضربه‌ی کوچکی‌، انگار، کافی‌ست برای نمایشِ این آسیب‌پذیری.

   همین‌هاست که سوفی و جیسن را به آدم‌های دیگری بدل می‌کند؛ یکی‌دیگر می‌شوند در مواجهه‌ی بعدی؛ یکی شبیهِ آن قبلی که رفتارِ دیگری دارد و دنیا را جورِ دیگری می‌بیند. چگونه می‌شود آینده را به دست آورد؟ چگونه می‌شود این خوشی‌های کوچکِ ناپایدار را که شادیِ زمانِ حال‌اند به آینده منتقل کرد؟

   کارِ آسانی نیست؛ سخت است و گاهی ناممکن. راهی هست؟ باید، انگار، گاهی تاب‌ آورد و چیزی‌ نگفت.

   آینده، ساخته‌ی میراندا جولای

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠