شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

نامه‌های عاشقانه ـ شعری از اُسوالد دِ آندْراده

 writing love letter to someone by anton furs

 

   نامه‌ی اوّل ـ روزِ اوّل

   چه غذای خوش‌مزّه‌ای؛

   صدوشانزده فرانک.

   چه اتاقِ خوبی؛

   آبِ لوله‌کشی دارد و

   شوفاژِ مرکزی.

   حسابی پول‌دارم.

   می‌بوسمت،

   بغلت می‌کنم از راهِ دور،

   عاشقتم.

 

   نامه‌ی دوّم ـ چندروز بعد

   خیلی احمقم عزیزِ دلم

   سخت است واقعاً

   تحمّلِ اندوهی که در هتل جاری‌ست.

 

   نامه‌ی سوّم ـ چندروز بعد

   گرانادا بی‌تو اندوهَ‌ست عزیزِ دلم،

   خورشید بی‌تو طلایی نیست عزیزِ دلم،

   گل‌‌سرخ بی‌تو سرخ نیست عزیزِ دلم.

 

   نامه‌ی چهارم ـ چندروز بعد

   شادم از نامه‌ای که فرستاده‌ای عزیزِ دلم.

   رفته بودم کلیسا که دعا بخوانم،

   ولی دعا نمی‌خواندم،

   نامه‌ی تو را از بَر می‌خواندم.

   کاش این‌جا بودی

   زیبایی بی‌تو هدر می‌رود عزیزِ دلم.

 

   نامه‌ی پنجم ـ چندروز بعد

   چه دوری عزیزِ دلم.

   اشک نمی‌ریزم از دوری‌ات،

   اشک به چشم‌های من نمی‌آید،

   زشت می‌شوم با اشک.

    ترجمه‌ی محسن آزرم

   بعدِ‌تحریر: اُسوالد دِ آندْراده برزیلی بود: ١٨٩٠ به دنیا آمد و ١٩۵۴ مُرد. فقط شاعر نبود؛ رمان و نمایش‌نامه هم می‌نوشت.

   بعدِ بعدِتحریر: عکس، صرفاً، تزئینی‌ست.

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩٠