شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

چمدانم مرا به دنبالِ خود می‌کشد...

 

 

 

چمدانم مرا به دنبالِ خود می‌کشد، مُدام هم دورتر، روزبه‌روز، شب‌به‌شب، یا چه می‌دانم از این شام به آن شام. لحظه‌ای حتّا آرامم نمی‌گذارد تا فرصتی داشته باشم و کمی راجع‌ به این قضیه فکر نکنم. فرصتی ندارم تا به تغییر فکر کنم. تغییر خودش باید بیاید به سراغم. بعد هم، بله، این‌را هم باید اعتراف کنم، همیشه این احساس را داشته‌ام که کسی نبوده نیازی به یاریِ من داشته باشد، که من هم‌دلش باشم. گاهی حتّا متعجّب می‌شوم از همین موقعیّتی که در جامعه نصیبم شده.

مارگریت دوراس، باغ‌گذر، ترجمه‌ی قاسم روبین، انتشاراتِ نیلوفر، چاپِ اوّل، پاییزِ ۱۳۷۸

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ شهریور ۱۳٩۱