شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

مهمانی ناهارِ یک‌شنبه در هوای آزاد ـــ شعری از تاناسیس کوستاواراس

 

میزها را ردیف چیده‌اند زیرِ آفتاب

در باغ

رومیزیِ سفید پهن کرده‌اند

سینی غذا را چیده‌اند

شیشه‌ی شراب را هم آورده‌اند

گل‌های تازه را گذاشته‌اند در گل‌دان

گرامافُن هم انگار برای خودش اُپرا پخش می‌کند



دسته‌ای پرنده ناگهان می‌گذرند

سیاه می‌شود آسمان

انگار خبری‌ شده

این بادِ پیش از باران است



آن‌سوی باغ

سایه‌ی مهمانِ ناخوانده‌ای پیداست

آهسته قدم برمی‌دارد



کت‌وشلوار سفیدی پوشیده

شکمش حسابی بزرگ است

و صورتش را پشت برگ‌ها پنهان کرده



ظاهراً‌ کسی نمی‌شناسدش ـــ هیچ‌کس

فقط پدر همین‌طور نگاهش می‌کند

و می‌ترسد



آهسته پیش می‌آید و

دستش را دراز می‌کند

انگار حرفی برای گفتن دارد

انگار دعوتش کرده به گردشی در باغ



و پدر همین‌طور که ناخواسته از جا بلند می‌شود

باران شروع می‌کند به باریدن

تند نیست؛ نم‌نم است؛ بی‌صدا می‌بارد



هیچ لبی وانمی‌شود به گفتن

خش‌خش سوزنِ گرامافُن هم درآمده

بوی خاکِ باران‌خورده باغ را پُر کرده

همه از جا بلند می‌شوند

و چندتایی هم چترشان را باز می‌کنند



غصّه‌ای روی صورت‌شان جا خوش می‌کند کم‌کم

 

ترجمه‌ی محسن آزرم


تاناسیس کوستاواراس یونانی بود. ۱۹۲۷ به دنیا آمد و ۲۰۰۷ از دنیا رفت. عضو فعّال نهضت مقاومت یونان بود و سال‌هایی از عمرش را در زندان گذراند. دندان‌پزشک هم بود. داستان کوتاه و نمایش‌نامه‌ هم می‌نوشت.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ آبان ۱۳٩٤