شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

راستی آخرین‌بار پسرت را کِی دیدی؟

Rabbit Hole

  

   لانه‌ی خرگوش داستانِ رنج و التیام است و رنج و التیام، انگار، ذاتیِ بشر است. داستانِ سوگواریِ بعدِ رنج و التیامی که اگر نباشد و نیاید، آدمی را از پای درمی‌آورد. در نبودِ پسری که، ناگهان، در نتیجه‌ی تصادفی، می‌میرد و مادر و پدر را به عزای خود می‌نشاند چه باید کرد؟

   نمایش‌نامه‌ی دیوید لینزی ابر، و فیلمی که جان کامرون میچل براساسِ فیلم‌نامه‌ی او ساخته، پاسخی‌ست به این پرسش. هرکسی، از ظنّ خود، پاسخی برای این سئوال می‌جوید و همه‌ی نمایش، به یک معنا، کشفِ این حقیقت است که همه‌چیزِ این دنیا بستگی دارد به آدم‌ها؛ این‌که اگر بخواهند جهنّمِ زندگی را بدل می‌کنند به چیزی دل‌پذیر. امّا چه‌کسی تضمین داده است که آن دل‌پذیری ادامه‌دار خواهد بود؟ تلخی، انگار، تمامی ندارد.

   چنین است که در مواجهه با هر مرگی، آن‌که داغ دیده و به سوگ نشسته، خیال می‌کند که چُنین حادثه‌ای اتّفاق نیفتاده است. حتّا فکرِ به حادثه کافی‌ست برای این‌که امیدِ او را به زندگی مخدوش کند. همه‌چیز، انگار، بستگیِ تام‌ّ‌وتمامی دارد به تلقّی‌ِ هر آدمی از زندگی، از مرگ و البته آدمی که دیگران می‌گویند مُرده و رفته است. بِکای لانه‌ی خرگوش، انگار، نمی‌داند که باید دنیِ محبوبش را به دستِ فراموشی بسپارد، یا هر خاطره‌ای را که از او به جای مانده عزیز بدارد.

   تفاوت، انگار، در شیوه‌ی نگاهِ شوهری‌ست که می‌خواهد همه‌چیز را مثلِ روزِ اوّل کند (دوباره بچّه‌دار شوند) و زنی که می‌داند اگر دوباره بچّه‌دار شود، یادِ بچّه‌ی قبلی از حافظه‌اش پاک نمی‌شود. امّا دنیای بِکا وقتی دست‌خوشِ تغییر می‌شود که جیسن از راه می‌رسد. (شیوه‌ی برخوردِ مادر و پدرِ داغ‌دیده با پسری که کودکِ آن‌ها را در تصادف کشته، البته، در نمایش‌نامه شکلِ دیگری دارد؛ آن‌جا نامه‌ها ردوبدل می‌شوند تا، بالأخره، جیسن از راه می‌رسد.) امّا بِکا انگار چاره‌ای ندارد غیرِ ماندن، دیدن و تاب‌آوردن. اسباب‌بازی‌های او را می‌بیند: آن‌که جان داشته رفته و آن‌چه جان نداشته مانده.

   دنیای بِکا به همین تلخی‌ست...

   بعدتحریر: عنوانِ یادداشت صورتِ تغییریافته‌ی کتابی‌ست از بلیک ماریسن به فارسیِ فرزانه طاهری

 

   لانه‌ی خرگوش، ساخته‌ی جان کامرون میچل و بازیِ نیکول کیدمن و آرون اِکهارت

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠