شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

کورتاثار، کورتاثارِ دوست‌داشتنی…

شک ندارم که «فانتوماس علیه خون‌آشام‌هایِ چندملّیتی» بهترین، و بامزّه‌ترین، داستانی است که تویِ این چند ماه مُنتشر شده و حالا که یکی از عجیب‌ترین داستان‌هایِ «خولیو کورتاثار» به فارسی ترجمه شده، می‌شود درباره‌یِ اهمیتِ «کامیک‌استریپ‌» حرف زد و توضیح داد که اساساً کامیک‌استریپ‌ را باید جدّی گرفت، چون جدّی است و ایراد اساساً از گیرنده‌ها است، وگرنه فرستنده‌ها همیشه سالم بوده‌اند.

 

§§§

 

فانتوماس علیه خون‌آشام‌هایِ چندملّیتی، تماماً کامیک‌استریپ‌ نیست، ولی بخشِ عُمده‌ای از آن، مدیونِ این شیوه‌یِ داستان است و حالا که همچو کتابی در دسترسِ ما است، حیف است که هنوز کسانی کامیک‌استریپ‌‌ها را کتاب‌هایی بچه‌گانه می‌دانند و فکر می‌کنند نباید آن‌ها را جدّی گرفت. امّا خوشبختانه تعداد این آدم‌ها روز به روز دارد کم‌تر می‌شود. این روزها، کسانی پیدا شده‌اند که می‌گویند کامیک‌استریپ‌‌، چیزی از یک داستانِ مُهمِ ادبی کم ندارد و همان‌قدر که می‌شود از دلِ آن داستان‌هایِ ادبی مفاهیمِ فلسفی/ سیاسی/ اجتماعی بیرون کشید، در این کتاب‌های کم‌حجم و به‌ظاهر بی‌اهمیّت هم می‌شود به‌جُست‌وجویِ چُنان چیزهایی بود. و حتّا گاهی در این کتاب‌ها، چیزهایی پیدا می‌شود که در کتاب‌هایِ داستانی به‌ظاهر جدّی نمی‌توان ردّی از آن‌ها دید.

 

کامیک‌استریپ‌ را جدی نمی‌گیرند، چون تصویر است، چون نقّاشی است و رویِ کاغذ اگر قرار است داستانی تعریف شود، باید همه‌چیزش کلمه باشد. می‌گویند باید همه‌چیز را به خیالِ خواننده‌ها واگذار کرد، و اجازه داد تصویرِ خودشان را ببینند، تصویری را که دوست دارند مُجسّم کنند. بیش‌ترِ آن‌ها که هنوز میانه‌یِ خوشی با کامیک‌استریپ‌ ندارند، از سینما هم آن‌قدرها خوششان نمی‌آید. فکر می‌کنند سینما عینِ بیهودگی است، آدم‌ها لابُد بی‌کارند که زیر یک سقف، در مکانی تاریک، جمع می‌شوند و به تصویری غیرواقعی که رویِ پرده‌یِ سفیدِ بزرگ می‌اُفتد، خیره می‌شوند. امّا کامیک‌استریپ‌، به‌رغمِ همه‌یِ این بی‌ذوقی‌ها، به حیاتِ خودش ادامه می‌دهد. هنوز آدم‌هایِ خوش‌ذوقی پیدا می‌شوند که فکر می‌کنند می‌شود داستانی تصویری نوشت.

 

کامیک‌استریپ‌، ظاهرِ آسانی دارد. در هر صفحه چندین قاب هست و در هر قاب، یکی یا چند تا از شخصیت‌ها، سرگرمِ کاری هستند، یا حرفی می‌زنند. خب که چی؟ امّا نوشتن‌اش هیچ آسان نیست. نویسنده علاوه بر آن‌که باید داستان‌گویِ ماهری باشد، آدابِ تصویرگری را هم باید بداند و دستی در طراحی داشته باشد. یا به‌عکس، تفاوتی نمی‌کند. خلاصه‌اش این است که باید به هردویِ این‌ها مُسلّط باشد تا نتیجه‌یِ کارش درست از آب دربیاید. فکرش را بکنید، باید بداند که همه‌یِ داستان در چند قاب به پایان می‌رسد، باید مثلِ یک کارگردانِ سینما، دکوپاژ و تقطیعِ صحنه را بلد باشد و بداند که در هر نما، در هر قابِ کوچکِ صفحه، شخصیت‌اش را چگونه تصویر کند. نمایِ درشتی از چشمِ ترسیده‌یِ‌ او؟ یا مُشتِ مُحکمی که حواله‌یِ صورتِ آدمی شده است؟ یا کفِ دستی که نوشته‌ای ریز رویِ آن دیده می‌شود؟ کامیک‌استریپ‌ آسان نیست، هرچند در ظاهر چنین می‌آید. یکی از سختی‌هایش هم این است که نویسنده باید ارزشِ کلمه‌ها را بداند، درست است که هر نویسنده‌یِ خوبی به اهمیّتِ کلمه‌ها واقف است، امّا آن‌کسی که کارش کامیک‌استریپ‌ است، می‌داند در هر دایره، در هر بادکُنکی که بالایِ سر، یا کنارِ شخصیت‌ها است، چند کلمه می‌گُنجد، و به اندازه‌یِ همان کلمه‌ها می‌نویسد.

 

§§§

 

فانتوماس علیه خون‌آشام‌هایِ چندملّیتی، لابُد مُهم‌ترین کارِ خولیو کورتاثار نیست. مُهم‌ترین کارش، این‌طور که می‌گویند رُمانی است به‌نامِ «لِی‌لِی‌بازی» که ترجمه‌یِ ناقص و بی‌ربطی از آن به فارسی موجود است. (از کارهایِ دیگرِ کورتاثار، دروازه‌هایِ بهشت را بهمن شاکری به فارسی ترجمه کرده، و امتحان نهایی را مُصطفی مُفیدی) امّا فانتوماس علیه خون‌آشام‌هایِ چندملّیتی، اثرِ مُهمی است. سندی است در اثباتِ اهمیّتِ کامیک‌استریپ‌، و این که آدمی در قدّوقواره‌یِ کورتاثار، که کم کسی نیست و نویسنده‌ای است درجه‌یک، از همه‌یِ چیزهایِ دمِ‌ دستش استفاده می‌کند تا داستانی جذّاب روایت کند. و کامیک‌استریپ هم یکی از این‌چیزها است.

 

§§§

 

فکرش را هم نمی‌کنید که فانتوماس علیه خون‌آشام‌هایِ چندملّیتی چه‌ داستانِ بامزّه‌ای است. فانتوماس، این‌جور که پُشتِ جلدِ کتاب نوشته، موجودی است مثلِ سوپرمن، هرچند که شخصاً نامش را جایی ندیده‌ام. امّا جذّابیتِ فانتوماس در این است که موجودِ کاملی نیست؛ به‌شدّت دست‌وپاچُلفتی است. علاوه بر این مُنشی‌هایِ خوشگلی هم دارد که کارهایش را راست‌وریست می‌کنند. همه‌یِ این‌ها به کنار، شخصیتِ اصلی داستان، خودِ کورتاثار است و دوست‌دخترش کسی نیست جُز «سوزان سونتاگ»! و پایِ کسانی مثلِ «آلبرتو موراویا» و «اُکتاویو پاز» هم داستان باز می‌شود.

 

داستان، مثلِ همه‌یِ کامیک‌استریپ‌ها، عظیم و تاحدودی ترسناک است: کتاب‌خانه‌هایِ مشهورِ دنیا، یکی‌یکی دارند می‌سوزند و نویسنده‌ها تهدید به مرگ می‌شوند (اگر می‌خواهید زنده بمانید، چیزی ننویسید) و حالا تنها کسی که می‌تواند پرده از این رازِ هولناک بردارد، فانتوماس است. جالب نیست؟ یک شخصیتِ داستانی باید بیاید و نویسنده‌ها را نجات بدهد. آن هم شخصیتی که اساساً رفتارهایش واقعی نیست و شباهتی به آدم‌هایِ واقعی ندارد. ولی عملاً از دستِ او هم کاری برنمی‌آید.

 

§§§

 

فانتوماس علیه خون‌آشام‌هایِ چندملّیتی، یک شوخی است. شوخی جذّابِ خولیو کورتاثار با همه‌ی نویسنده‌هایِ هم‌عصرش، همین‌طور با همه‌یِ آن‌ها که خواننده‌یِ این ادبیات هستند و فکر می‌کنند ادبیات می‌تواند از پسِ همه‌چی بربیاید. امّا واقعاً این‌طور نیست. کاش این‌طور بود، امّا نیست و کورتاثار این نامُمکن‌بودن را به زیباترین شکلِ مُمکن نشان می‌دهد.

 

بعدِ تحریر: فانتوماس علیه خون‌آشام‌هایِ چندملّیتی را «کاوه میرعبّاسی» به فارسی ترجمه کرده و ناشرش، «نشرِ نِی» است. خیلی هم کم‌حجم است. (86 صفحه، 1500 تومان. تصویرهایِ رنگی هم دارد!) میرعبّاسی، در این یک‌سالِ اخیر، بارها گفته که دیگر دست به ترجمه نمی‌برد و می‌خواهد داستان‌هایِ خودش را بنویسد، مجموعه‌یِ رُمان‌هایی کارآگاهی/ پُلیسی. ایرادی ندارد، هرکسی حق دارد کاری را انجام دهد که دوست دارد و می‌پسندد، ولی حیف نیست که از این به بعد نامِ او را به‌عُنوانِ مُترجم نمی‌بینیم؟ مُترجم‌هایِ خوش‌سلیقه، مُتأسفانه، اندک‌اند و میرعبّاسی یکی از آن‌ها است. حتّا فکرِ این که فانتوماس علیه خون‌آشام‌هایِ چندملّیتی، یکی از آخرین ترجمه‌هایِ او است، می‌تواند مایه‌یِ تأسفِ ما باشد. حیف نیست؟

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٥