شُمال از شُمالِ غربی

سینما و ادبیات ـ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

دو فیلم از فیلم‌های روز هفتم جشنواره

امروز [رضا میرکریمی]


هدفْ حذفِ درام؟ ظاهراً که این‌طور است و کم‌رنگ کردنِ درام به خودیِ خود هیچ ایرادی ندارد؛ یک جور پیشنهاد است به فیلم‌نامه ولی جای خالی درام را باید چیزی پُر کند وگرنه فیلم زیاد از حد خالی به‌نظر می‌رسد و نتیجه‌ی کار حوصله‌ی تماشاگرش را بدجوری سر خواهد بُرد. راننده‌تاکسیِ فیلم و زنی که مسافر تاکسی‌اش شده شباهت زیادی به هم دارند؛ هر دو اهل نگفتنند و لابد هر کدام به دلیلی. اهل کنجکاوی هم نیستند که بخواهند بیش‌تر بدانند ولی چه ضرورتی دارد که تماشاگران فیلم هم بخواهند شبیه آن‌ها باشند؟ هیچ‌چی نگفتن و حذف انگیزه‌ها و پنهان کردنِ رازها ایرادی ندارد ولی به‌جایش چی نصیب‌مان شده؟ و چرا بعد از آن‌همه کُندی و رخوتی که دوسوّم اوّل فیلم را گرفته در یک‌سوّم پایانی این‌قدر همه‌چی روی دور تند حرکت می‌کند؟ آن‌قدر که تماشاگرش ممکن است خیال کنند راننده‌تاکسیِ ساکت ممکن است مثل حاج‌کاظم آژانس شیشه‌ای همه‌ی بیمارستان را دعوت کند به نشستن روی زمین و بگوید می‌خواهد برای‌شان داستانی تعریف کند؛ هرچند این‌جا داستانی در کار نیست یا کسی حوصله‌ی تعریفش را نداشته. نتیجه‌ی کار؟ واقعاً چرا؟

رد کارپت [رضا عطّاران]


رضا عطّاران شوخی‌نویس بدی نیست. بلد است در هر موقعیتی شوخی بامزّه‌ای خلق کند و بلد است تماشاگرش را بخواند؛ چه با نشان دادن تردید بازیگری که نمی‌داند ریشش را قبل از سفر به کن بتراشد یا نه؟ یا با نشان دادن مردی که در کن اوّلین کارش این است که شلنگی به لوله‌ی آب مستراح وصل کند؛ یا با نشان دادن مرد سمجی که می‌خواهد طرح فیلم‌نامه‌اش را به دست استیون اسپیلبرگ برساند؛ طرحی درباره‌ی تهران و مردمش که روز به روز عجیب‌تر می‌شوند؛ یا به نگاهی که مرد بازیگر به پوستر گل‌شیفته‌ فراهانی می‌اندازد و چیزهای دیگری که باید یکی‌یکی نوشت. همه‌ی این‌ها قبول. خندیدن به شوخی‌ها و بامزگی‌ها هم قبول؛ ولی کو داستان؟ کو فیلم‌نامه؟ تقریباً خبری از این‌ها نیست. از اوّلی به اندازه‌ی سر سوزنی شاید بشود پیدا کرد ولی از دوّمی خبری نیست. فیلم کمدی که فقط با چند تا شوخی بامزّه ساخته نمی‌شود؛ می‌شود؟ بعید می‌دانم. کاش عطّاران همه‌ی ایده‌هایش را به فیلم‌نامه‌‌نویسی می‌سپرد که برایش بنویسد و کاش همه‌کاره‌ی فیلم نبود. نتیجه‌ی کار؟ به درد تماشا در یکی از بعدازظهرهای تعطیل روزهای عید می‌خورَد.

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ بهمن ۱۳٩٢