شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

ای یار ـ شعری از سونیا سانچز

 

 

   دنبالِ من اگر می‌گردی

   در چشم‌های خودت

   باید بگردی

   خودت را

   این‌جا را

  همین چشم‌ها را

 

   دنبالِ من اگر می‌گردی

   در شعرهای دیگر

   اشتباه می‌گردی

   شعرهای دیگر چرا

   این‌جا را بگرد

   همین شعر را

 

   دنبالِ من اگر می‌گردی

   در دنیای دیگر

   اشتباه می‌گردی

   دنیای دیگر چرا

   این‌جا را بگرد

   همین دنیا را

   چشم‌هایت را

   نمی‌بینی؟

    

   غیبم زد روزی

   (کِی بود؟)

   پنهان شدم جایی

   (شبیه جمجمه‌ام بود)

   ده‌سال گذشت و

   کسی خبردار نشد

   بیست‌سال گذشت و

   کسی خبردار نشد

 

   حالا که برگشته‌ام

   زندگی‌ام

   در کوله‌ای‌ست

   روی پشت‌ام

   حالا که برگشته‌ام

   آزادم

 

   دنبالِ من اگر می‌گردی

   لبخندت را ببین

   من لبخندِ تواَم

   نمی‌بینی؟

 

   دنبالِ من اگر می‌گردی

   تنت را نوازش کن

   من نوازشِ تنِ تواَم

   نمی‌بینی؟

 

   دنبالِ من اگر می‌گردی

   در چشم‌های خودت

   باید بگردی

   این‌جا را

   خودت را

   چشم‌هایت را

   نمی‌بینی؟

 

   ترجمه‌ی محسن آزرم

   بعدِتحریر: سونیا سانچز متولّدِ ١٩٣۴ است در بیرمنگام. سی‌سال از عمرش را در هارلم گذراند و بعد رفت فیلادلفیا و در دانشگاهْ ادبیات و مطالعاتِ زنان درس داد. شاعر است، داستان‌نویس است، نمایش‌نامه‌نویس است و برنده‌ی جایزه‌ی کتابِ سالِ شعر هم بوده است. این شعر را دوبار نوشته؛ یک‌بار به‌نامِ ای یار و بارِ دیگر به‌نامِ ترانه‌ای برای یاری که راه را گم کرد. دوّمی صورتِ تغییریافته‌ی اوّلی‌ست؛ بعضی کلمات اضافه شده‌اند، کلماتی هم حذف شده‌اند و تغییرات آن‌قدر هست که دو شعر محسوب شوند. این روایتِ اوّل است؛ ای یار.

   بعدِ بعدِتحریر: عکس، صرفاً، تزئینی‌ست.

   ازنفس‌افتاده، ساخته‌ی ژان‌لوک گدار، براساسِ داستانی از فرانسوا تروفو

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ خرداد ۱۳٩٠
برچسب‌ها : سونیا سانچز ، شعر ، ترجمه