شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

سیروس علی‌نژاد درباره‌ی ابوالحسن نجفی

سیروس علی‌نژادوقتی آدینه را منتشر می‌کردیم و گاهی با گلشیری مشورتی می‌کردم یا چیزی می‌پرسیدم می‌گفت صبر کن از نجفی بپرسم. می‌گفتم او که تلفنش جواب نمی‌دهد. می‌گفت چرا راز و رمز دارد. بعد تلفن را یکی دو بار می‌گرفت و قطع می‌کرد و بار سوم چهارم صدای او را می‌شنید. به هر تلفنی جواب نمی‌دهد و وقتش را تلف نمی‌کند.

نمی‌دانم کجا خوانده‌ام که گفته است می‌تواند روزها در خانه را ببندد و به کارهای خود مشغول شود بی آنکه نیاز به روزنامه و تلویزیون و رادیو و امثال آن پیدا کند.

وقتی لذت اندیشیدن و پژوهش کردن و عشق ورزیدن را چشیده باشی چنین از کار در می‌آیی.

این در به روی خود بستن، و در به روی زندگی بستن نیست، بلکه به تعبیر همان روزگار پیشین "به حداکثر زندگی کردن است" و با تمام وجود نفس کشیدن و جرعه‌جرعه جهان و هر چه را در آن هست نوشیدن و نوشاندن.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ مهر ۱۳٩٤

nostalgie

 

 

سیروس علی‌نژاد: وقتی سخن از یاد و یادنامه می‌رود، یا خودم به نوشتنِ سوگ‌نامه‌ای می‌نشینم، این فکر مرا با خود می‌بَرَد که وقتی او نیست نوشتن چه سود دارد؟ یادنامه به چه کار می‌آید؟ و یادِ آن دخترِ انقلابیِ روس می‌افتم که در اکتبرِ ١٩١٧ معشوقش را در انقلاب از دست داده بود و به هنگامِ خاک‌سپاری فریاد می‌زد مرا هم با او در گور کنید. بعد از او انقلاب به چه کارِ من می‌آید؟

آخرین سطرهای مقاله‌ی حق‌شناسِ حقیقت‌شناس؛ در کتابِ به یادِ دکتر علی‌محمّد حق‌شناس؛ گردآورده‌ی عنایت سمیعی و عباس مخبر؛ انتشاراتِ آگه؛ چاپِ یکم؛ زمستانِ ١٣٩٠       

نامِ عکس چراغی بعدِ مرگ است؛ کارِ شکار میشرا. 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۱