شُمال از شُمالِ غربی

سینما و ادبیات ـ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

این‌ها مهم نیست. همه‌چیز مهم است...

 

م. ف. فرزانه: صبح بلند می‌شوید، خودتان را توی آینه نگاه می‌کنید ـــ بدون این‌که خودتان را ببینید ـــ دندان‌های‌تان را می‌شویید، شانه‌ای به موهای پُرپُشت یا تُنُک‌تان می‌زنید و بعد یک‌هو، یک جای دل‌تان تو می‌ریزد و هرچه آب دهان قورت می‌دهید، گلوی‌تان درست‌وحسابی باز نمی‌شود.

آن‌وقت با لب‌ولوچه‌ی آویزان می‌آیید می‌نشینید لبه‌ی تخت‌خواب. اگر تلفن را در دسترس‌تان گذاشته باشید مدّتی به آن نگاه می‌کنید. «تلفن بزنم؟ نزنم؟» حوصله ندارید. حتّا حوصله ندارید که تصمیم بگیرید. چرا؟ شاید برای این‌که هیچ‌کس انتظاری از شما ندارد. شاید برای این‌که کسی در جایی منتظرتان نیست، از شما کاری نخواسته‌اند.

اگر آدم صادقی باشید ملتفتید که این شما هستید که باید به جایی بند بشوید، یک جاپا بسازید و از مانع، از یک دیوار، یک دیوارِ راست بالا بروید. که به کجا برسید؟ اگر دیوار لخت‌وعور سرپا باشد؟ اگر پشت آن خالی باشد؟

این‌ها مهم نیست. همه‌چیز مهم است. مهم این‌ست که از دیوار، از دیوار صاف بالا بروید، مهم این نیست که به لبه‌ی آن برسید، از آن بگذرید، به یک جایی راه پیدا کنید. مهم خودِ این عملِ بالا رفتن است. هرچه دیوار بلندتر باشد چه بهتر! زیادتر دست‌وپا می‌زنید، با خطر بزرگ‌تری روبه‌رو هستید، وقت بیش‌تری مصرف می‌کنید.

امّا اگر پیِ دیوار محکم نبود؟ اگر دیوار فقط یک تیغه‌ی خشتی بود؟ اگر دیوار مقوّایی بود؟

به‌هرحال تا وقتی از آن بالا نرفته‌اید چه می‌دانید که چه‌جور دیواری‌ست؟

 

عنکبوتِ گویا؛ م. ف. فرزانه؛ پاریس؛ ۱۹۹۶؛ صفحه‌ی ۹۶ 

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ تیر ۱۳٩٤