شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

سرزدن به کتاب‌خانه: فضیلت‌های ناچیز

 

 

   چنین نیست که کسی بتواند امیدوار باشد با نوشتن غمش را تسکین دهد. کسی نمی‌تواند خود را فریب دهد که موردِ نوازش و لطفِ حرفه‌اش قرار دارد. در زندگیِ من روزهای یک‌شنبه‌ی پایان‌ناپذیر و خالی و خلوتی بوده است که به‌شدّت آرزو می‌کردم برای تسکینِ تنهایی و غمم، برای موردِ نوازش و لطف قرار گرفتن توسّطِ جملات و کلمات، چیزی بنویسم. امّا قادر به نوشتنِ یک خط هم نبودم. بنابراین حرفه‌ی من مرا پس زد. نخواست چیزی از من بداند. چون‌که این حرفه هرگز مایه‌ی تسلّا و آرامشِ خاطر نیست. رفیق نیست. این حرفه ارباب است. اربابِ شلّاق‌زدن‌مان تا حدّ مرگ. اربابی که فریاد می‌زند و محکوم می‌کند. ما باید آبِ دهان و اشک‌مان را فرو دهیم و دندان‌های‌مان را به‌هم بفشاریم و خونِ زخم‌های‌مان را پاک کنیم و خدمت‌گزارش باشیم. خدمت‌گزارش باشیم وقتی‌که او می‌طلبد. آن‌وقت کمک‌مان می‌کند تا بر جنون و هذیان و نومیدی و تب غلبه کنیم. امّا او می‌خواهد فرمانده باشد و وقتی به او احتیاج داریم از گوش‌سپردن به حرف‌های‌مان همیشه سر باز می‌زند.

ناتالیا گینزبورگ، حرفه‌ی من، در کتابِ فضیلت‌های ناچیز، ترجمه‌ی محسن ابراهیم، فکرِ روز، هزاروسیصد و هفتادوشش

   بعدِتحریر: عکس، صرفاً، تزئینی‌ست.

   ساعت‌ها، فیلمی از استیون دالدری براساسِ رمانِ مایکل کانینگهام

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠