شُمال از شُمالِ غربی

سینما و ادبیات ـ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

در یک شب اتّفاق افتاد

 


 

ـــ هشدار: بخش‌هایی از داستانِ فیلم در این یادداشت لو می‌رود. مراقب باشید! ـــ

 

آیوِن لاک در این ۸۵ دقیقه‌ای که پشتِ فرمان نشسته و بی‌ام‌وِ کاملاً مدرنش را با حداکثرِ سرعتِ قانونی می‌راند فقط به این فکر می‌کند که نباید تمرکزش را از دست بدهد؛ چون در این صورت نه کاری برایش می‌ماند و نه زندگی و خانه و خانواده‌ا‌ی که بعد از این سفرِ شبانه‌ی کاملاً ناگهانی چشم‌به‌راهش باشند. درواقع همین ناگهانی‌بودن است که زندگی‌اش را از این‌رو به آن‌رو می‌کند و مسیرش را کاملاً تغییر می‌دهد.

صبحِ روزی که آیوِن لاک از درِ خانه بیرون زده تا پروژه‌ی ساختمانی را ادامه بدهد خیال می‌کرده شب را کنارِ زن و بچّه‌هایش می‌گذراند؛ قرار بوده با هم مسابقه‌ی فوتبال را ببینند و سوسیس بخورند و از گل‌های احتمالی تیم‌شان لذّت ببرند؛ امّا پیش از آن‌که نیمه‌شب از راه برسد آیوِن لاک به مردِ دیگری بدل می‌شود؛ مردی که می‌خواهد تاوانِ اشتباهِ گذشته‌ی نه‌چندان دوری را بدهد تا کودکی که قرار است چند روزی زودتر از موعد پا به این دنیا بگذارد مثلِ آیوِن در جست‌وجوی هوّیتِ پدرش نباشد و در همه‌ی سال‌های زندگی‌اش سایه‌ی نبودنِ پدر و خبرنداشتن از نامش آزارش ندهد.

همین است که شبانه فرمانِ بی‌ام‌وِ کاملاً مدرنش را به طرفِ دیگری می‌چرخاند و به‌جای آن‌که سر از خانه‌ای دربیاورد که زن و بچّه‌هایش چشم‌به‌راهش نشسته‌اند به‌طرف بیمارستانی می‌راند که قرار است کودکی آن‌جا متولّد شود.

این هم نکته‌ی کنایه‌آمیزی است که آیوِن لاک در همه‌ی این سال‌ها انگار مردی وظیفه‌شناس بوده؛ چه در خانه و چه در پروژه‌های ساختمانی و ظاهراً مردی که کارش ساختن است و نظارت بر این‌که ساختمان درست و حرفه‌ای پی‌ریزی شوند یک‌شبه خانواده و کارش را فدا می‌کند تا کودکی را نجات دهد و نگذارد آینده‌‌اش سرشار از سؤال‌های بی‌جواب باشد.

این است که در همه‌ی این ۸۵ دقیقه‌ای که می‌بینیمش مشغول حرف‌زدن است؛ یا با مدیران پروژه‌ی ساختمانی بحث می‌کند که می‌‌تواند کسی دیگر را جای خودش مسئول پی‌ریزی و چیزهایی مثل این‌ کند؛ یا با زنِ حیرت‌زده‌اش و بچّه‌هایی که نمی‌دانند زندگی‌‌شان درست در شبی که قرار بوده شبِ شادی‌شان باشد از دست رفته؛ یا با زنی در بیمارستان که اصلاً امید ندارد او برای دیدن کودکش برود ولی این ظاهراً مهم‌ترین چیزی است که آیوِن لاک را به زندگی امیدوار کرده؛ آن‌قدر که وقتی هم با کسی حرف نمی‌زند شروع می‌کند به حرف‌زدن با خودش؛ یا با پدری که نیست حرف می‌زند و می‌فهمیم بالاخره او را دیده و همین مایه‌ی آزارش شده و حالا این سفر شبانه فرصتی است تا آیوِن لاک شبیه پدرِ ازدست‌رفته‌اش نشود؛ مردی که نبودنش زندگیِ این پسر را ویران کرده؛ زندگیِ پسری که حالا نمی‌خواهد زندگیِ پسرِ خودش هم ویران شود؛ ولی چه فایده که زندگیِ بچّه‌ها و زنش در خانه ناگهان ویران شده؟

همیشه یک‌جای کار می‌لنگد و پی‌ریزیِ ساختمان که درست نباشد خانه همیشه در آستانه‌ی ویرانی است.

 

لاک؛ ساخته‌ی استیون نایت

با بازیِ تام هاردی

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ شهریور ۱۳٩۳