شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

مهمان‌خانه‌ی جامائیک ـــ شعری از ماریا لائینا

 

 

 

کم‌کم این زندگی عوض شده

ما هم که در شهر زندگی نمی‌کنیم دیگر

در جاده‌ای زندگی می‌کنیم که می‌رسد به دریا

و شب‌ها که ماه در رفت‌وآمد است

فقط فکر می‌کنیم

به صدای بال‌هایی که از تپّه پایین می‌آید

به صدای اسبی که برای نوشیدنِ آب

از تپّه پایین می‌آید.

 

تصمیم با خودت

اگر بیایی

شب‌ها ــ همین‌جا ــ کنارِ من می‌نشینی

پاییز هم که از راه رسیده

و درهای خانه در تاریکی جیرجیر می‌کنند

اگر بیایی

یاد می‌گیری دعا کنی

و این حسّ غریبْ چه‌قدر شبیه طبیعت این‌جاست.

 

چند دست لباس و چند کتاب هم بیاور

وگرنه مجبوری همان کتاب‌های همیشگی را بخوانی

و کفش‌های به‌دردبخور هم بیاور

پشتِ خانه باتلاق است

بارانِ زمستان هم زیاد است.

 

خداحافظ

فعلاً خداحافظ

مراقب خودت باش

دوستت دارم خیلی

خودت هم می‌دانی.

 

فکر می‌کنم نشسته‌ای این‌جا

ـــ همین‌جا ـــ

روی مبلی کنارِ پنجره

فکر می‌کنی به زمانی که می‌گذرد

به تنی که پیر می‌شود.

 

این‌جا همه‌چیز خیال است

ما هم که چیزی جز این جاودانگی نداریم

و این جاودانگی آدم را خسته نمی‌کند هیچ‌وقت

فقط گاهی آن‌قدر می‌بینی‌اش که جفتِ چشم‌ها درد می‌گیرند.

 

باید از جا بلند شوم

پنجره را ببندم

چه بادِ عجیبی

چه صدایی دارد.

ترجمه‌ی محسن آزرم

 

ماریا لائینا متولّد ۱۹۴۷ است در پاترا. یونان. هم حقوق خوانده هم ادبیّات انگلیسی. گوینده‌ی برنامه‌های رادیو بوده. ویراستار بوده. در کالج امریکایی آتن هم یونانی درس می‌داده. فیلم‌نامه‌نویس هم هست. مقاله‌نویس هم. برای اُپرا لیبْرتو هم نوشته. کتاب‌هایی از تی. اس. الیوت و ازرا پاوند را هم به یونانی ترجمه کرده. کتاب‌هایی از کاترین منسفیلد را هم. مشهورترین کتاب شعرش فراتر از هر چیزی‌ست.

 

عکس فیلم مهمان‌خانه‌ی جامائیک، ساخته‌ی آلفرد هیچکاک براساس داستانِ مشهوری نوشته‌ی دافنه دو موریه.

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ مهر ۱۳٩٢
برچسب‌ها : ماریا لائینا ، شعر ، ترجمه

هیت‌کلیف ـــ شعری از ماریا لائینا

 

 

مثلاً همان لحظه‌ای که باغ را باز می‌کند

و چیزی در زندگیِ روزمرّه‌اش عوض نمی‌شود

زن ــ ناگهان ــ پا می‌گذارد روی علف‌های درهم‌تنیده

می‌بیند او تنها ــ تنهای تنها ــ سرش گرمِ چیدن شوری ملا‌ل‌انگیز است

نه این‌که آرام باشد

نه این‌که آهسته کار کند

نه این‌که در سکوت خیال ببافد.

 

مثلاً همان لحظه‌ای که در باغ هیچ گُلی نیست

و روزهای او فقط پاییزی نیست

سایه‌ای را به یاد می‌آوَرَد

که بین درخت‌ها می‌چرخید و

کارش دمیدنِ نَفَسی سرد بود

ـــ نَفَسی که هر تنی وقتی تمام می‌کند، وقتی روح جدا می‌شود از تن، بیرون می‌دهد.

 

و زن ــ ناگهان ــ مثل‌ِ دیوانه‌ها شروع به قدم زدن می‌کند روی پُشتِ‌بام

با آستینِ پیراهنِ کهنه و انگشت‌های خمیده‌اش

مراقبِ آتش است

غرورش را کنار می‌زند

ترسش را

شرمش را

ــ و آه؛ بله آن حسادتِ ترسناک را.

 

مثلاً همان لحظه‌ای که نه باغی هست و

نه پاییزی

سالی که هر شبش ذرّه‌ای خوشی ندارد

روزهای غصّه هم ندارد

و آدم اصلاً به فکرش نمی‌رسد که گوشه‌ای بنشیند

و خیال ببافد

گوشه‌ای بنشیند و افسانه‌ها را بخواند.

 

کتابی را که برداشته باز می‌کند

همان لحظه‌ای که فکر می‌کند این سوز این سرما از کجا آمده

زن را می‌بیند

درست همان‌جا که ایستاده

نگران نیست

که زندگی‌اش همان لحظه تمام شده. 

ترجمه‌ی محسن آزرم

 

ماریا لائینا متولّد ۱۹۴۷ است در پاترا. یونان. هم حقوق خوانده هم ادبیّات انگلیسی. گوینده‌ی برنامه‌های رادیو بوده. ویراستار بوده. در کالج امریکایی آتن هم یونانی درس می‌داده. فیلم‌نامه‌نویس هم هست. مقاله‌نویس هم. برای اُپرا لیبْرتو هم نوشته. کتاب‌هایی از تی. اس. الیوت و ازرا پاوند را هم به یونانی ترجمه کرده. کتاب‌هایی از کاترین منسفیلد را هم. مشهورترین کتاب شعرش فراتر از هر چیزی‌ست.

عکس‌ فیلم بلندی‌های بادگیر؛ شاه‌کار آندره‌آ آرنولد براساس رمانِ امیلی برونته.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٢
برچسب‌ها : شعر ، ترجمه ، ماریا لائینا

شعر ـــ شعری از ماریا لائینا

 

 


می‌گوید از مردن نمی‌ترسد از عاشق‌شدن نمی‌ترسد

می‌گوید از مُردنِ عشق نمی‌ترسد

می‌گوید عشقْ مردن است ترسیدن است

می‌گوید مُردن ترسیدن است عاشق‌شدن است

می‌گوید سر درنمی‌آورد از چیزی.

 

از ماه و خورشید و ستاره هم که بگویم

از چیزهایی گفته‌ام که با چشم‌های خودم دیده‌ام

امّا دنبالِ چه می‌گردم وقتی از همه‌چیز می‌گویم؟

دنبالِ سکوتی ممتد شاید

پس از همه‌چیز می‌گویم.

 

امّا سکوتْ ایمان است

پس می‌نویسم از سکوت

می‌نویسم که تنهایم

می‌نویسم که می‌نویسم

تنها نیستم ولی

یکی هم این‌جا هست که دارد می‌لرزد.

 

بعدِتحریر: عکس، صرفاً تزئینی‌ست.

بعدِ بعدِتحریر: ماریا لائینا ( Μαρία Λαϊνά) متولّدِ سالِ ۱۹۴۷ در پاترای یونان. فیلم‌نامه‌نویس است، مترجمِ داستان‌های کاترین منسفیلد به یونانی‌ست و مهم‌تر از این‌ها شاعر است و برنده‌ی چند جایزه‌ی شعر؛ از جمله جایزه‌ی کنستانتین کاوافی. شعرهایش به بیش‌ترِ زبان‌های اروپایی ترجمه شده‌اند.

تاوان؛ ساخته‌ی جو رایت

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۱
برچسب‌ها : شعر ، ترجمه ، ماریا لائینا