شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

سوّمین شماره‌ی هنر و سینما

سوّمین شماره‌ی مجله‌ی هنر و سینما

سوّمین شماره‌ی مجله‌ی هنر و سینما 
ــ نوروز ۱۳۹۵ ــ
شنبه منتشر می‌شود

۱۳۲ صفحه
۷۰۰۰ تومان

گفت‌وگو با مانی حقیقی درباره‌ی ۵۰ کیلو آلبالو و اژدها وارد می‌شود!
گفت‌وگو با ایرج کریمی درباره‌ی نقد فیلم
پاسخ جاناتان روزنبام، ژان‌میشل‌فرودون، کنت جونز، لارا مالوی، مهرناز سعیدوفا و جف اندرو به پرسش‌های هنر و سینما درباره‌ی عباس کیارستمی و سینمایش

مرور فیلم‌‌های در مدّت معلوم، خواب تلخ، باز هم سیب داری، رقص خاک، اسپات‌لایت، از گور برخاسته، ققنوس، آتش در دریا، خرچنگ، به من گوش بده مارلون و سریال‌های واینل و برودچرچ
پیشنهادهایی برای دیدن، خواندن و شنیدن در تعطیلات نوروز
داستان‌های محمود حسینی‌زاد، علی خدایی، یوکو اوگاوا، فیلیپ کی. دیک، الکساندر همن، چارلز بوکافسکی، گراهام گرین، وودی الن، میک جکسون و خاویر ماریاس
ترجمه‌های مجید اسلامی، پیمان خاکسار و بهرنگ رجبی
خاطرات کیهان کلهر، همایون ارشادی، کریشتف کیشلوفسکی، چارلی چاپلین و اینگمار برگمان
داستان مصوّری از بزرگمهر حسین‌پور
و همه‌ی آن‌چه برای سرگرمی در تعطیلات نوروز نیاز دارید

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٤

نامه‌ای که نوشته نشد

شهرزاد: گفت باید تو هم وانمود کنی که فرار کردی رفتی.

کیوان: من فرار نمی‌کنم.

شهرزاد: یه نامه برام بنویس؛ با دست‌خط خودت. نامه‌‌های من رو می‌خونن؛ همه‌شون رو. من هم یه راهی پیدا می‌کنم که از خارج برام پست بشه. کاری نداره راحته. این‌جوری نامه رو می‌خونن فکر می‌کنن تو هم از همون راهی که بهنام فرار کرده رفتی.

کیوان: شهرزاد ـــ من می‌خوام با تو باشم. من نامه نمی‌نویسم. چیه؟

شهرزاد: سه سال هیچ خبری ازت نبود. همه فکر می‌کردن مُردی. دنبال جنازه‌ت می‌گشتن. من ولت کرده‌م کیوان. این رو بفهم. خودت رو بذار جای من.

کیوان: تو خودت رو بذار جای من.

شهرزاد: باشه ــــ کاغذ اون‌جاس. خودم رو می‌ذارم جای تو. بنویس: شونزدهم فروردین هزار و سیصد و چهل‌وهشت. شهرزاد عزیزم، سلام. امیدوارم حالت خوب باشه. ــــ بنویس.

کیوان: خودم می‌نویسم: شونزده فروردین هزار و سیصد و چهل‌وهشت. شهرزاد عزیزم، سلام. امیدوارم حالت خوب باشه. امیدوارم حالت شبیه خنده‌هات باشه. امیدوارم خنده‌هات شبیه همون سه سالی باشه که شبانه‌روز بهشون فکر می‌کردم. این یه ریاضته واسه من. فرصت نشد. زندگی فرصت نداد که بات خدافظی کنم؛ رودررو. فرصت ندادند تا مثل آدم بغلت کنم؛ مث آدم موهات رو بزنم پشت گوشت؛ ماچت کنم؛ مث آدم بهت نگاه کنم بهت بگم شهرزاد، شهرزاد عزیزم، عشق من، خانم من، من رفتم؛ رفتم که برنگردم. خدافظ.

اژدها وارد می‌شود!؛ مانی حقیقی؛ ۱۳۹۴

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٤