شُمال از شُمالِ غربی

سینما و ادبیات ـ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

و گاه چیزها را دیده‌ام که انسان خیال می‌کند دیده است...


 

The Limits of Control

   چون از رودهای بی‌قید سرازیر شدم

   دریافتم که دیگر طناب‌کش‌های کشتی راهبرم نیستند

   سرخ‌پوستان، هلهله‌کنان، آنان را نشانه‌ی پیکان کرده

   عریان بر دیرک‌های عرشه دوخته بودند...

 

   از آن پس غوطه‌ور شدم در شعرِ دریا

   که ستاره در شیر خیسانده می‌شد

   سپهر سبز را بلعیدم، آن‌جا که ارمغان رنگ پریده و شادمان آب

   غریقی اندیشناک، گه‌گاه فرو می‌رود؛

   همان‌جا که نیلگونی‌ها ناگهان رنگ می‌گیرند

  هذیان‌ها و نواهای ملایم روز،

  قوی‌تر از الکل و پرطنین‌تر از سازهای شما،

  حنایی‌های تلخ عشق را تخمیر می‌کنند.

 

  آسمان‌هایی دیده‌ام که برق از هم می‌گسیخت

  تنوره‌های بخار و قیف‌های خیزاب و جریان‌های دریایی را

  غروب را می‌شناسم و سپیده‌دم را که چون فوجی کبوتر می‌شکفت

و گاه چیزها را دیده‌ام که انسان خیال می‌کند دیده است...


آرتور رَمبو، از شعرِ بلندِ کشتیِ مست

  +

   فصلی در دوزخ و کشتیِ مست، آرتور رَمبو، ترجمه‌ی محمّدعلی سپانلو، نشر  هژبر، ۱۳۷۸

   بعدِ تحریر: عکس، صرفاً، تزئینی نیست...

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٩

عزیزِ من، چه گریزی در آبگینه‌حصار؟

 

در این خیابان، در نیم‌روزِ ناواقع

قیافه‌هایی تکرار می‌شوند

که در تناسخ‌شان بازگفت بی‌معناست

و در تواردشان بارِ لعنتِ دیدار

عزیزِ من، چه گریزی در آبگینه‌حصار؟

 

عزیزِ من، برخیز

و ثبت کن که زمین را معانیِ دگر است

و ثبت کن که پُلِ مُردگان

فقط برای گذشتن نیست.

 

محمّدعلی سپانلو، منظومه‌ی پیاده‌روها، سازمانِ نشرِ کتابِ بامداد، هزار و سیصد و چهل و هفت

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸

گیوم آپولینر در شعرِِ موحناییِ خوشگل می‌فرماید...

 

من منتظرم

 

تا همواره دنبال کنم سیمایِ نجیب و مهربانی را که به‌خود می‌گیرد

 

تا من او را به تنهایی دوست بدارم

 

چونان آهن‌ربایی که آهن می‌رُباید او نیز مرا می‌رُباید

 

منظره‌یِ دل‌رُبایِ

 

یک موحناییِ مَحشر را دارد

 

...

 

ولی بخندید، به من بخندید

 

ای مردمِ همه‌جا، به‌ویژه مردمِ این‌جا

 

زیرا بسیار چیزهاست که جرأت نمی‌کنم به شما بگویم

 

بسیار چیزها که نمی‌گذارید بگویم

 

به من رحم داشته باشید...

 

 

ترجمه‌یِ فارسیِ محمّدعلی سپانلو

 

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٦