شُمال از شُمالِ غربی

سینما و ادبیات ـ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

چنین گفت مهدی سحابی

 


 

... ترجمه‌پذیر نبودنِ پروست هیچ دلیل نداشت غیر از یک چیزِ افواهی، در حالی‌که اگر بخوانی فوراً می‌فهمی که پروست قابلِ ترجمه است، حتا اگر ترجمه‌ی مهدی سحابی را نخوانده باشی. خواندنِ ترجمه‌ی مهدی سحابی، به نظر من، می‌شود گفت دزد حاضر بُز حاضر: کتاب قابلِ ترجمه است و ترجمه‌ی بسیار خوبی هم درآمده. خب، حالا مبنای آن حرف‌ها موقعی هم که می‌خواستند عقلانی‌اش کنند چه بود؟ حالا فرض کنیم که نه فقط آقای قاضی به دلایل خودش که خدا بیامرزدش، فکر کن یک کس دیگری هم دلایلِ دیگری آورده بود مبنی بر ترجمه‌ناپذیریِ پروست که شنیدیم این‌ها هم احتمالاً برای توجیه حرفِ اوّلی بوده که گفته بوده‌اند غیرقابلِ ترجمه است. یعنی نوعی توجیه برای خودشان که یکی‌اش این بود که جمله‌های پروست دراز است خب جمله‌های پروست دراز است. بله، ما در فارسی عادت‌مان است جمله‌های کوتاهی می‌گوییم ولی اوّلاً معنی‌اش این نیست که جمله‌های بلند نمی‌گوییم، کما این‌که می‌گوییم، ثانیاً این‌طور نیست که زبانِ فارسی چون اکثراً جمله‌های کوتاهی دارد با جمله‌های بلند قابلِ فهم نیست.

 

مهدی سحابی، در کتابِ گفت‌وگو با مهدی سحابی؛ حوری اعتصام؛ نشرِ مرکز؛ ۱۳۹۱         

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩۱

چُنین کنند بزرگان...

... همیشه در خاطر داشته‌ام که «[در] جستجو[ی زمان از دست رفته]» اثر پیچیده‌ای‌ست و پیچیدگی‌اش ذاتی و ضروری‌ست. بنابراین، هیچ نکوشیده‌ام این کتاب را «آسان» و «روان» کنم. تا حدّی که اخلاقاً و منطقاً و از نظر فنّی امکان داشته، سعی کرده‌ام با تدبیرهایی جاهایی را برای خواننده روشن‌تر کنم و نه بیش‌تر. به‌قولِ دوستانِ مترجم، «چکّه‌ای آب به متن نبسته‌ام»، متن را به‌زور روان‌تر از آن‌چه که هست نکرده‌ام و حتّا تا آن‌جایی‌که می‌توانسته‌ام و به‌نظرم مسخره و ناشیانه نمی‌آمده، بسیاری لغزش‌ها و سستی‌های متن را حفظ کرده‌ام (در جاهایی که می‌دانیم پروست فرصت نکرده آن‌ها را بازبینی کند).

... با اصرار و پی‌گیری، حتّا با تعصّب بسیار مواظب بودم که هرگز متن را به «ایرانی» ترجمه نکنم. هدفم ارائه‌ی یک متنِ سلیسِ فارسی بوده، بله «فارسی» و نه «ایرانی»، یا به عادتِ بعضی اساتید «ایرونی». به همین دلیل است که از ته‌لهجه‌ی غلیظِ جناب آقای بارون دو شارلوس و بیاناتش که بوی ترجمه می‌دهد دفاع می‌کنم! من از ترجمه‌هایی که هر کتابی را که نه‌فقط «خودی» بلکه «خودمونی» می‌کند، منزجرم. بارون دو شارلوسی را که مثل یک «شازده‌ی قجرِ اصفهونی» حرف بزند، فقط یک‌لحظه مجسّم کنید!

[مهدی سحابی، در پاسخ به پرسش‌هایی در بابِ مشکلاتِ ترجمه‌ی در جستجوی زمانِ از دست رفته، فصل‌نامه‌ی مترجم، شماره‌ی چهل‌وچهار، پاییز و زمستانِ هشتادوپنج‌]

 

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ آبان ۱۳۸۸

مهدی سحابی درگذشت...

 

... خداخدا می‌کردم که درست نباشد این خبر، ولی ظاهراً درست است و «مهدی سحابی» چشم از دنیا بسته است. چه حیف... چه حیف... جُز افسوس کاری از ما برنمی‌آید قاعدتاً... خدایش بیامرزاد که ترجمه‌‌های درخشانش مایه‌ی لذّتِ ما بودند... خدایش بیامرزاد...

 

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸
برچسب‌ها : مهدی سحابی ، به‌یاد