شُمال از شُمالِ غربی

سینما و ادبیات ـ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

بیهوده از این سطر به آن سطر می‌روم

 

چون کتابی به دست می‌گیرم چه‌بسا در پاره‌ای از آن لطف و ملاحت‌هایی والا ببینم که در قوّه‌ی خیالِ من اثر کند؛ باری دیگر باز به همین صفحات نظر می‌افکنم، بیهوده از این سطر به آن سطر می‌روم و بازمی‌‌گردم، این‌رو آن‌رویش می‌کنم: در نظر من جسمی‌ست ناشناخته و بی‌شکل.

در نوشته‌های خودم نیز همواره انگاره‌ی فکر اوّلیه‌ی خود را بازنمی‌یابم: دیگر نمی‌دانم چه می‌خواستم بگویم و غالباً چون معنای مراد را که ارزش بیش‌تری داشت از دست داده‌ام، در تصحیح آن و معنایی تازه بخشیدن به آن احساس غبن می‌کنم.

کاری جز آن ندارم که بروم و بیایم؛ قضاوت من گامی به پیش نمی‌گذارد؛ در نوسان و سرگردان است،

«هم‌چون قایقی ناتوان که در دریا ناگهان گرفتار

باد خشم‌آلود عظیم شده باشد.»

(کاتولوس، رثائیه‌ها)

اگر همه چون من می‌نگریستند، هر کسی از خود همین را می‌گفت.

  

مونتنی. گزیده‌ی تتبّعات. ترجمه‌ی احمد سمیعی (گیلانی).

انتشارات سخن. ۱۳۸۳. صفحه‌ی ۱۰۴

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۳