شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

شوری کوتاه بود فقط

هرازگاه امواجِ احساس محکم می‌کوبیدند به قلبش، انگار بخواهند چیزی به یادش بیاورند. این اتّفاق که می‌افتاد، چشم‌هایش را می‌بست، دورتادورِ قلبش سد می‌زد و منتظر می‌ماند احساسات پس بکشند. شوری کوتاه بود فقط، به عمرِ سایه‌هایی که از آمدنِ شب خبر می‌دهند. امواج که رد می‌شدند آرامشِ رخوتناک برمی‌گشت، انگار هیچ‌گاه هیچ اتّفاقِ نامساعدی نیفتاده.

هاروکی موراکامی. پین‌بال، ۱۹۷۳. ترجمه‌ی بهرنگ رجبی.

نشر چشمه. پاییز ۱۳۹۴. صفحه‌ی ۳۸

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ۱۳٩٤

هرکس بتواند یک فنجان قهوه را از روی میز بلند کند رمان هم خواهد نوشت؟

Haruki Murakami

   ... من اساساً نوشتنِ رمان را کاری جسمانی می‌دانم. نوشتن عملی ذهنی‌ست ولی به‌پایان‌بردنِ یک کتابِ رمان به کارِ جسمی بیش‌تر شباهت دارد. در آن، البته، از بلندکردن وزنه‌های سنگین، دوهای سرعت یا پرش ارتفاع خبری نیست، ولی اکثر مردم فقط لایه‌ی ظاهری کار را می‌بینند و گمان می‌کنند نویسندگان در اتاق کار خود، در کمالِ آرامش، به کار ذهنی مشغول‌اند. خیال می‌کنند هرکس بتواند یک فنجان قهوه را از روی میز بلند کند، رمان هم خواهد نوشت. امّا به‌محض ورود به این عرصه درمی‌یابند که برخلافِ تصوّرشان شغلِ چندان راحت و آسوده‌ای نیست. عمل نوشتن ـ شامل نشستن پشت میز، تمرکز بر کار مثل دستگاه لیزر، بیرون‌کشیدنِ چیزی از درونِ افقِ خالی، خلقِ داستان، انتخابِ تک‌تکِ کلماتِ درست و هدایتِ داستان در مجرای خاصّ خود ـ در درازمدّت به توانی بسیار فراتر از حدّ تصوّر مردم نیاز دارد. شاید جسمِ نویسنده چندان فعالیت نداشته باشد، ولی درعوض ذهنِ او عرصه‌ی عملیاتِ پُرتکاپو و طاقت‌فرساست. هرکسی حین فکرکردن از ذهنِ خود کار می‌کشد، ولی نویسنده ناگزیر در چارچوب مشخصی تحتِ عنوانِ روایت حرکت کند و با تمام وجود به تفکّر بپردازد. رمان‌نویس در چنین فرایندی باید از تمام توان جسمانی خویش، اغلب تا مرز آخرین رمق، بهره بگیرد.

  +

  از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم، هاروکی موراکامی، ترجمه‌ی مجتبی ویسی، نشرِ چشمه،‌ بهار ١٣٨٩


  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٩