شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

از تابلویی به تابلوی بعدی و همیشه پیش‌تر و پیش‌تر رفتن...

 

 

پابلو پیکاسو: اکثرِ مواقع به خودم می‌گویم: هنوز درست نشده، بهتر از این هم می‌توانی؛ به‌ندرت اتّفاق می‌افتد که جلو خودم را بگیرم و دوباره به موضوعی نپردازم... بی‌نهایت بار، یک موضوعِ واحد. و گاهی این موضوعِ واحد به صورتِ یک اشتغالِ ذهنیِ مطلق درمی‌آید. واقعاً هم اگر برای بهتر کردن نبود، چرا انسان باید کار می‌کرد؟ مطلبِ واحدی را بگویید، امّا آن را بهتر بیان کنید. آدم باید همیشه در جست‌وجوی کمال باشد، ولی خب، این واژه برای ما هیچ‌وقت معنای یکسان ندارد. برای من این واژه یعنی از تابلویی به تابلوی بعدی، و همیشه پیش‌تر و پیش‌تر رفتن...

بدونِ تنهایی هیچ کاری نمی‌شود کرد. من برای خودم تنهاییِ خاصّی درست کرده‌ام که هیچ‌کس حدسش را نمی‌زند. این روزها آدم خیلی سخت می‌تواند تنها باشد؛ برای این‌که همه‌ی ما ساعت‌مُچی داریم. آیا تو حتّا یک قدّیس با ساعت دیده‌ای؟ با این حال، من در همه‌جا، حتّا در بینِ قدّیس‌هایی که به‌عنوانِ حامیِ ساعت‌سازها شناخته شده‌اند، به دنبالِ همچو قدّیسی جست‌وجو کرده‌ام.

دراشتن، پیکاسو سخن می‌گوید، ترجمه‌ی محسن کرامتی، انتشاراتِ نگاه، تابستانِ ١٣۶٣

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ مهر ۱۳٩۱