شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

آی عشق چهره‌ی آبی‌ات پیدا نیست

 

 

ـــ هشدار: بخش‌هایی از داستانِ فیلم در این یادداشت لو می‌رود. مراقب باشید! ـــ

 

دیگر هیچ معجزه‌‌ای کارگر نبود و تو نمی‌دانستی همه‌ی معجزه‌ها فقط یک‌بار تکرار می‌شوند. تو مگر این چیزها را حالا بدانی. تو مگر این چیزها را حالا به‌یاد بیاوری.

فیل در تاریکی؛ قاسم هاشمی‌نژاد

عاشقی به اختیار نیست و آن‌که دل به دیگری می‌دهد انگار اختیاری از خود ندارد. تسلیم می‌شود. درستش انگار این است که آن‌که دوست می‌دارد پیِ دلیلی برای دوست‌ داشتن نیست. هیچ دلیلی ظاهراً مهم‌تر از این نیست که در آن لحظه‌ی به‌خصوص خیال می‌کند دل‌سپردن به دیگری مهم‌ترین کارِ دنیاست و البته دل‌ سپردنِ نیکی به تام یانگِ نقّاش بی‌دلیل هم نیست؛ تام یانگ همزادِ گَرِتْ همسرِ ازدست‌رفته‌ی اوست و برای نیکیِ میان‌سال که این پنج سالِ آخر را در فراقِ همسر گذرانده چیزی عجیب‌تر و ای‌بسا مهیب‌تر از این نیست که بعد از این‌همه سال روزی به موزه‌ی هنرهای مدرنِ لس‌آنجلس برود که وعده‌گاه محبوبِ گَرِت بوده و چشمش به جمالِ مردی روشن شود که انگار همزادِ اوست؛ کمی پیرتر از گَرِتی که پنج سال پیش در آب‌های نیو مکزیکو غرق شد و جنازه‌اش به ساحلِ دریا رسید.

به خواب‌وخیال بیش‌تر شبیه است ولی تام یانگ واقعی‌ست؛ آدمی‌ست که راه می‌رود؛ حرف می‌زند و البتّه شباهتِ بی‌حدّی به گَرِتْ دارد و همین کافی‌ست تا نیکی دل به دریا بزند و مسیرِ زندگی‌اش را عوض کند؛ شاید مثلِ اسکاتیِ سرگیجهی هیچکاک که با دیدنِ جودی از نو به صرافتِ مادلنِ ازدست‌رفته‌اش افتاد و مادلنِ تازه‌ای ساخت و دوباره به کامِ مرگ فرستادش. امّا نیکی همین‌که می‌فهمد تام از رازِ بزرگِ او سر درآورده و از شباهتِ خودش با گَرِت باخبر شده به دریا می‌زند که خودش را غرق کند؛ در همان آب‌های خروشانی که جنازه‌ی گَرِت را به ساحل آورده بود و تام است که نجاتش می‌دهد تا فاجعه ازنو اتّفاق نیفتد.

بااین‌همه قرار نیست معجزه‌ی زندگی دوباره تکرار شود؛ مثلِ همه‌ی معجزه‌ها. قرار است نیکی همه‌ی آن شور و خلّاقیّتِ کتمان‌شده‌‌ی تام را به او برگرداند تا مردِ نقّاش دوباره قلم‌مو به دست بگیرد و روی بوم‌های سفید عظیمش کارهای تازه‌ای بکشد که خبر از شورِ تازه‌ای می‌دهند که در وجودش دمیده شده و اصلاً مهم نیست که این کارها را در روزهای بیماری‌اش کشیده؛ بیماری‌ای که اصلاً درباره‌اش حرفی به نیکی نزده. مهم این است که این نقّاشی‌ها را کشیده و مهم این است که بهترین تابلوِ آخرین نمایشگاهش چهره‌ی عشقاست: خودِ تام که دارد از پنجره نیکی را می‌بیند؛ نیکی‌ای که بعد از سال‌ها با آبیِ استخر آشتی کرده. الاهه‌ی الهامِ هنرمندی بودن سخت دل‌پذیر است و نیکی ظاهراً در پایانِ این پیوند از این موقعیتِ تازه، از موهبتی که نصیبش شده راضی‌ست؛ زنی که همه او را در تابلویی از تام یانگِ نقّاش به یاد می‌آورند؛ در چهره‌ی عشقش؛ خلاصه‌ی همه‌ی کارهایش.

چهره‌ی عشق، ساخته‌ی آری پوزین

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩۳