شُمال از شُمالِ غربی

سینما و ادبیات ـ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

مرضِ خریدِ کتاب

 

 

 

  نزدیکِ ظهر از منزلِ آقا شیخ محمّد آمدم خانه. حاجی محمّدحسن و برادرش آمده بودند. نهار خوردیم. مولانا هم این‌جا بود. سعیدالاطبّا نوشته بعدازظهر بیا پیشِ من. رفتم و روزنامه‌های «ماتن» را هم برای او بردم. تا نزدیکِ غروب تخته‌بازی کردیم و سه‌تار زدیم و بعد رفتیم بیرون. تا میدانِ توپخانه راه رفتیم. وقتِ برگشتن از داخلِ شهر، یعنی ارگ، آمدیم. کنارِ حوضِ ارگ قدری نشستیم خستگی بگیریم. سعیدالاطبّا مثلِ همیشه گفت‌وگوی فرنگ می‌کرد و میلِ رفتن و شکایت از بی‌پولی و عدمِ امکانِ پول جمع‌کردن. من هم همین شکایت را داشتم و گفتم عمده‌ی مانعِ من از پول جمع‌کردن خریدِ کتاب است که در من مرض است و نمی‌توانم جلوی آن‌را بگیرم. [یک‌شنبه بیست‌وهشتِ صفر، پانزدهِ مه]

محمّدعلی فروغی؛ یادداشت‌های روزانه‌ از محمّدعلی فروغی؛ به‌کوششِ ایرج افشار، نشرِ علم، هزاروسیصد و نود

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠