شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

آنّا کارنینا ــــ شعری از یُرگُس پ. گُتیس

 

 

نفس‌نفس می‌زند

این قطارِ قدیمی

هر شب از اتاقم که سر درمی‌آوَرَد

ــ با واگن‌های همیشه‌قفل‌شده‌اش

ــ با پنجره‌هایی که پرده‌های کوچک سینمای جهان است

هر شب خیال می‌کنم آقای لنین آمده

همه‌جا پُر می‌شود از نوری سرخ

ــ انگار از تاریک‌خانه‌ی عکّاسی یک‌راست آمده این‌جا

پرچم‌ها می‌روند بالا و

تماشاگران کف می‌زنند و

من ــ بین تماشاگران ــ

خودم را می‌بینم

انعکاس خودم را در شیشه‌ی روبه‌رو.

 

روزی هم این قطارِ همیشه‌روشن

از سوراخِ بخاری وارد می‌شود

و یک‌راست می‌آید همین‌جا که نشسته‌ام

راننده‌اش تکان نمی‌خورد از جا

یخ زده

سال‌هاست تمام کرده.

 

حالا در این اتاق برف می‌بارد

و چراغ‌های قطار

ــ ناگهان ــ

تاریکی را کنار می‌زنند

باید دستت را بگیرم و از روی ریل بیاورم این‌ور

وقتی گذشته در چشم‌هات می‌درخشد.

 

بیدار می‌شوم از خواب

ــ کنارم نشسته‌ای

نگاه می‌کنی

و نور

ــ نورِ درخشان ــ

بیش‌تر می‌شود

و آفتاب روی گذشته می‌تابد

وقتی می‌خندی.

ترجمه‌ی محسن آزرم

یُرگُس پ. گُتیس یونانی‌ست. متولّدِ ۱۹۵۶. در دانشگاهِ آتن دندان‌پزشکی خوانده و کارش همین است. از کتاب‌هاش می‌شود به سپیده‌دم و تاریخ طبیعی اشاره کرد. علاقه‌ی بی‌حدّی به یانیس ریتسوس دارد و سال ۲۰۰۸ هم برنده‌ی جایزه‌ی ملّی شعر یونان شده. بخشی از شعرهاش به انگلیسی و فرانسه ترجمه شده‌اند.

نمایی از فیلمِ آنّا کارنینا؛ ساخته‌ی جو رایت با فیلم‌نامه‌ی تام استاپارد، اقتباسی از رمانِ لف تالستوی 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢
برچسب‌ها : شعر ، یُرگُس پ گُتیس ، ترجمه