زندگي اين جوري مي گذرد ...


« از كنار هم مي گذريم » عنوان درجه ي يكي دارد ؛ از آن اسم هايي ست كه حتا به زبان آوردن ش ، آدم را سر حال مي آورد ، چه رسد به اين كه يك فيلم باشد و بشود تماشاي ش كرد و لذت برد و دست آخر براي ش كف زد ...
« از كنار هم مي گذريم » اولين فيلم بلند « ايرج كريمي » ست كه بالاخره نمايش عمومي گرفته و چند تا سينما دارند نشان ش مي دهند ؛ هرچند شنيده م فرصتي دو هفته يي داده ند به فيلم و بايد بعد از دو هفته جاي ش را بدهد به يك فيلم ديگر . « ايرج كريمي » يكي از معدود منتقدهايي ست كه خوب بلد ست بنويسد و حرف هاي ش چه در نقدها و ريويوها و چه در يادداشت هاي تئوريك ش اصلا به درد مي خورند و اين خودش براي ما كلي غنيمت ست . در عين حال او خوره ي ادبيات هم هست ؛ كلي كتاب مي خواند و كشته مرده ي داستان هاي كوتاه و بلند ست و هلاك همان نويسنده يي ست كه من هم براي ش جان مي دهم . همان « ريموند كارور » نازنين كه داستان هاي ش آدم را كله پا مي كنند و از بس جزئي نگر هستند ، آدم فكر مي كند دارد تماشاي ش مي كند . براي همين هم هست كه « از كنار هم مي گذريم » اين قدر جزئي نگر و اين قدر مدرن ست . فيلم « كريمي » همان تعريفي ست كه از داستان مدرن مي دهند و مي گويند بخشي از واقعيت را نشان مي دهد . داستان آدم هايي كه از كنار هم مي گذرند و به هم اعتنايي نمي كنند ، از آن چيزهايي ست كه هر كسي به آن علاقه دارد . راست ش را بخواهيد من نوع داستان گويي « از كنار هم مي گذريم » را خيلي دوست دارم ، چون فكر مي كنم بدون هيچ حرف اضافه يي فقط دارد داستان ش را تعريف مي كند . نه مقدمه يي دارد و نه پايان بخصوصي كه نتيجه گيري و از اين جور چيزها در آن باشد . فلسفه بافي هم نمي كند و اين در سينماي ايران واقعا غنيمت ست . اين هم براي م جالب ست كه « كريمي » اصلا دنبال اظهار وجود و خودنمايي آگاهانه نبوده و داستان براي ش مهم تر از همه ي چيزهاي ديگر بوده . خيلي وقت ست كه ديگر سراغ سينمايي كه داستان ش را نمي تواند درست و حسابي تعريف كند نمي روم و خب ، اعتراف مي كنم آن سالي كه در جشنواره « از كنار هم مي گذريم » را نشان دادند ، منتظر چنين فيلم خوبي نبودم و فكر مي كردم قرار ست فيلمي به شيوه ي فيم هاي جشنواره يي ببينم . اما فيلم ، آن چيزي نبود كه فكر مي كردم و يكي از عناصري كه باعث مي شود اصلا به ورطه ي آن نوع سينما نيفتد ، يكي نوع روايت مدرن آن ست و يكي هم ديالوگ نويسي جذاب ش كه هر چند بعضي جاها حسابي تيز مي شود و معلوم ست كه حسابي تراش خورده ، اما آن را از شكل رئاليستي ش درمي آورد .
اگر هنوز « از كنار هم مي گذريم » را نديده ييد ، برويد و تماشاي ش كنيد . اين جور فيلم ها در سينماي ما كم هستند و بايد يك جورهايي هواي شان را داشت . بين خودمان باشد ، اما حسابي كنجكاوم كه ببينم « كريمي » در تازه ترين فيلم ش « چند تار مو » چه كرده . شما هم شايد اگر « از كنار هم مي گذريم » را ببينيد كنجكاو شويد ...


/ 7 نظر / 3 بازدید
Eyes.Wide.Shut

سلام.از خواندن نوشته های خيلی خوبتان لذت بردم./به ما هم سر بزن/شاد باشيد

adamy

محسن آزرم با ما به از اين باش

آبي

سلام دوست من. من هم كارور را دوست دارم.داستانهايي مثل (آنها شوهر تو نيستند),(كسي كه روي اين تخت ميخوابيده)و خيليهاي ديگر. سلينجر را با دلتنگي هايش دوست دارم.(هرچند كه كاور را نميشود توي داستانهايش پيدا كرد اما سلينجر را ميشود.)داستانهايي مثل ( يك روز خوش براي موز ماهي)و (تقديم به ازمه با عشق و نكبت )شاهكارهايي تمام عيارند.

yassi

:)

Makan

سلام کار آقای کريمی، در سينمای ايران متفاوت بود. از کنار هم می گذريم را در کنار هفت پرده خيلی پسنديدم. فيلم هايی که خلاف نهر بی رمق سينمای ايران حرکت می کنند، شايد چندان پررمق نباشند، اما حداقل تافته ای جدا بافته اند.

ايرانی

من با نويسنده موافقم. حيف است که تماشاگر ايرانی فيلم به اي« خوبی را از دست بدهد آن هم به خاطر مافيايی که اجازه نمی دهد فيلم درست پخش شود. کانون فيلم ديگر یجايگزين کرده. تا فلسطين هنوز فيلم را نشان می دهد فرصت را از دست ندهيد.

خسرو

محسن تو حالت خوبه؟ آخه فیلم استاد کریمی هم شد فیلم. تو که دیگه برش های کوتاه رو دیدی چرا همچین حرفی می زنی؟>