این ساعتِ روز

 

       

                                       

   گفت سعادتی‌ست تماشای آن‌که در خیابان می‌رود این ساعتِ روز. گفت هر قدمی اشتغالِ خاطری‌ست این ساعتِ روز. گفت هر قدمی خیال‌بافتن است این ساعتِ روز. گفت مقدّر است خیال را ببافد این ساعتِ روز. گفت کلمه ثبت می‌شود بر خیالی که بافته می‌شود این ساعتِ روز. گفت خیال‌بافتن مراوده‌ی آدمی‌ست با خودش این ساعتِ روز. گفت پرداختنِ هستیِ تازه‌ای از نیستی‌ست این ساعتِ روز. گفت سر برآوردن است از فقدان این ساعتِ روز. گفت تثبیتِ زیستن است این ساعتِ روز. گفت طیّ خیال است که آدمی به خودش می‌رسد این ساعتِ روز. گفت این کلمه مدام در سرش می‌چرخد این ساعتِ روز. گفت بی‌کلمه تباه می‌شود آدمی این ساعتِ روز.

 

   بعدِ تحریر: نامِ عکس هست A flat story؛ کارِ پائولو روسو.

/ 5 نظر / 136 بازدید
ليلي

مثل شعر لوركا بود فرم‌اش. ساعت پنج عصر...دوباره تكرار...

مریم

مثل همیشه زیبا بود .

ماهرخ

خیلی عالیه بی نهایت!