و گاه چیزها را دیده‌ام که انسان خیال می‌کند دیده است...


 

The Limits of Control

   چون از رودهای بی‌قید سرازیر شدم

   دریافتم که دیگر طناب‌کش‌های کشتی راهبرم نیستند

   سرخ‌پوستان، هلهله‌کنان، آنان را نشانه‌ی پیکان کرده

   عریان بر دیرک‌های عرشه دوخته بودند...

 

   از آن پس غوطه‌ور شدم در شعرِ دریا

   که ستاره در شیر خیسانده می‌شد

   سپهر سبز را بلعیدم، آن‌جا که ارمغان رنگ پریده و شادمان آب

   غریقی اندیشناک، گه‌گاه فرو می‌رود؛

   همان‌جا که نیلگونی‌ها ناگهان رنگ می‌گیرند

  هذیان‌ها و نواهای ملایم روز،

  قوی‌تر از الکل و پرطنین‌تر از سازهای شما،

  حنایی‌های تلخ عشق را تخمیر می‌کنند.

 

  آسمان‌هایی دیده‌ام که برق از هم می‌گسیخت

  تنوره‌های بخار و قیف‌های خیزاب و جریان‌های دریایی را

  غروب را می‌شناسم و سپیده‌دم را که چون فوجی کبوتر می‌شکفت

و گاه چیزها را دیده‌ام که انسان خیال می‌کند دیده است...


آرتور رَمبو، از شعرِ بلندِ کشتیِ مست

  +

   فصلی در دوزخ و کشتیِ مست، آرتور رَمبو، ترجمه‌ی محمّدعلی سپانلو، نشر  هژبر، ۱۳۷۸

   بعدِ تحریر: عکس، صرفاً، تزئینی نیست...

/ 18 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدي صلاحي (از مجله گروهی نگاه تو نگاه(فرهنگی وهنری)

دوست عزیز سلام وبلاگ زیبایی دارید ومطالب خوبی در آن دیده می شود که نشان از درایت - ظرافت واندیشه شما دارد افتخار دهید به پایگاه هنری ما نیز سری بزنید ما هم با تعدادی از دوستان هنریمان یک مجله اینترنتی فعالی را در راستای فرهنگ وهنر تاسیس کردیم که خوشحال می شیم از این محفل فرهنگی وهنری ما نیز دیدن فرمائید در پناه پروردگار www.negahtonegah.blogfa.com

آمنه ابراهیمی

سلام ......چقدر کتاب زورق مست یا همون کشتی مست رو دوست دارم .

امید

بستی فروشه دوست گوست داگه یا جارموش؟؟[نیشخند]

ناشناس خوشحال

آقا آزرم مطلب خوب بوردول به بهانه ی آلیس و بیشتر در باب عمق میدان خوب ترجمه شده بود اما زیبنده ی مجله ی نافه نیست که ترجمه ی نام فیلم ها اینقدر سرسری و باری به هر جهت رها شود آن هم کاری که با توجه به منابع پرشمار (راهنامی فیلم روزنه، فرهنگ بازیگران و آهنگسازان روزنه یا راهنمای فیلم دانشفر و یا اصلا جستجوی ساده ای در اینترنت) نسبتا" ساده و آسان است. پیدا کردن نام فیلم "هر آن چه پول می تواند بخرد" یا "کینگز رو" اثر سام وود (که نام شهری است و باید به همین شیوه نوشته شود) اگر از عهده ی مترجم محترم برنیامده وظیفه ی شما به عنوان سردبیر بوده است. نام فیلم کامرون منزیس را هم از دیرباز "چیزهایی که می آیند" ثبت کرده اند و بهتر بود به همان شیوه ثبت شود.

ناشناس خوشحال

نکته ی دیگر در مورد این نوشته ی خوب بوردول ان است که اشاره های نویسنده به عکس ها و تصاویر در نوشته برای درک کامل مطلب صورت گرفته و چاپ ان ها الزامی است. اینجا مثلا" بوردول اشاره به نمایی از فیلمی می کند که شباهتی با آثار کوئن ها دارد و خواننده در ترجمه هیچ نشانی از تصویر مورد نظر پیدا نمی کند در حالیکه در بلاگ بودول آن عکس مورد اشاره هم موجود بوده و نمی دانم چرا استفاده نشده. لطفا" در صورت ترجمه های بیشتر از بوردول عکس ها را هم با شماره چاپ کنید.

فروارد

اگر نافه ای در کار بود؟ نافه که سیاسی نیست خطری تهدیدش کنه؟ امیدوارم هم نافه در کار باشه. هم ترجمه های بوردول. هم شعر های ترجمه ی شما. و البته اگر از مصاحبه ها کم بشه و به نوشته های تحلیلی اضافه بشه بسیار بهتره. مثلا این حجم خاطرات درباره ی گلشیری چقدر خوب بود با نوشته های تحلیلی راجع به نثر و زبان و داستان هاش جایگزین می شد.

رنجبر

سلام آقای آزرم.خوب هستید؟ آمدم تشکری کنم بابت معرفی کتاب <زیر آفتاب خوش خیال عصر>.لذت بردیم از این همه ذوق و شوق.مخصوصا بوی گریس و ویکس که بد جور حال میداد و البته موسیقی شناسی عالی اش که آدم را یاد این کتاب جدید ایشی گورو می انداخت.باز هم از این کارا بکنید! و یک پیشنهاد:مصاحبه زکریا هاشمی رو خوانده اید؟ http://mankhabdideham.blogfa.com/8905.aspx مصاحبه جالبی است.مخصوصا حرف هایی که در مورد گلستان زده و البته ماجرای فیلم نا تمام دریا و فروغ.از دست ندهید.

ایمان زینعلی

سلام آقای آزرم عزیز . این روزها محصول تلاش شما و همکارانتان در عرصه رسانه و مطبوعات را می بینم و با کمال حیرت، تحسین تان می کنم . حیرت ، برای اینکه در چنین شرایطی ، زیر بار این همه سو برداشت ها از نوشتارو گفتار ، چگونه این همه با انرژی کار می کنید و در هجمه سرسخت سانسور ، چگونه این قدر محکم بر اعتقاداتتان پایبند هستید . و تحسین برای دو ماهنامه نافه که الحق در این برهوت کیفیت ، خوش درخشیده و آش مهرنامه که می توان به اعتبار نام سرآشپزش (محمد قوچانی) با خیال راحت ، یک دل سیر از عذا در آورد . دوستی می گوید ، به چه دلخوش کردید ، به دو ماهنامه ای که فردایش معلوم نیست . اما مطمئن باشید ما هستیم تا شما پیشروی کنید . یک سوال . امکان چاپ شعر از ما در دو ماهنامه نافه هست ؟ لطفا بی خبر نگذارید . ممنون

رویا

سلامت باشید

مهدی

آقای ازرم من هم شعر رمبو را از سر تفنن ترجمه کرده ام. این هم پیوند به ترجمه. نمی دانم که خوب است یا نه http://maniwababash.blogfa.com/post-101.aspx