تنهایی ـ شعری از دریتا کُمو

 

 

 

  تنهایی تلفنی‌ست که زنگ می‌زند مُدام

  صدای غریبه‌ای‌ست که سراغِ دیگری را می‌گیرد از من

  یک‌شنبه‌ی سوت‌وکوری‌ست که آسمانِ ابری‌اش ذرّه‌ای آفتاب ندارد

  حرف‌های بی‌ربطی‌ست که سر می‌بَرَد حوصله‌ام را

 

  تنهایی زل‌زدن از پشتِ شیشه‌ای‌ست که به شب می‌رسد

  فکرکردن به خیابانی‌ست که آدم‌هایش قدم‌زدن را دوست می‌دارند

  آدم‌هایی که به خانه می‌روند و روی تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند امّا خواب نمی‌‌بینند

  آدم‌هایی که گرمای اتاق را تاب نمی‌آورند و نیمه‌شب از خانه بیرون می‌زنند

 

  تنهایی دل‌سپردن به کسی‌ست که دوستت نمی‌دارد

  کسی که برای تو گُل نمی‌خَرَد هیچ‌وقت

  کسی که برایش مهم نیست روز را از پشتِ شیشه‌های اتاقت می‌بینی هر روز

 

  تنهایی اضافه‌بودن‌ است در خانه‌ای که تلفن هیچ‌وقت با تو کار ندارد

  خانه‌ای که تو را نمی‌شناسد انگار

  خانه‌ای که برای تو در اتاقِ کوچکی خلاصه شده است

 

  تنهایی خاطره‌ای‌ست که عذابت می‌دهد هر روز

  خاطره‌ای که هجوم می‌آوَرَد وقتی چشم‌ها را می‌بندی

 

  تنهایی عقربه‌های ساعتی‌ست‌ که تکان نخورده‌اند وقتی چشم باز می‌کنی

  تنهایی انتظارکشیدنِ توست وقتی تو نیستی

  وقتی تو رفته‌ای از این خانه

  وقتی تلفن زنگ می‌زند امّا غریبه‌ای سراغِ دیگری را می‌گیرد

  وقتی در این شیشه‌ای که به شب می‌رسد خودت را می‌بینی هر شب

  

  ترجمه‌ی محسن آزرم

 

  بعدِتحریر: دریتا کُمو بیست‌وسه‌سال بیش‌تر زندگی نکرد. اهلِ آلبانی بود. هزارونهصد و پنجاه‌وهشت به دنیا آمد و هزارونهصد و هشتادویک مُرد. سرطان گرفت و وقتی برای همیشه چشم‌هایش را بست مادرش را برده‌ بودند برای بیگاری و هیچ آشنایی بالای سرش نبود که در آخرین دقیقه‌ها برایش طلبِ آرامش کند...

  بعدِ بعدِتحریر: عکس، صرفاً، تزئینی‌ست.

  سه‌رنگ: آبی، ساخته‌ی کریشتف کیشلوفسکی

/ 33 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آلما

سلام آقای آزرم. این متن رو اجازه نامه ای بدونید برای لینک کردن ِ این مطلبتون رو صفحه ی فیس بوکم . ممنون.

مریم

عالی بود ترجمه که روان و محشر. انگار که ترجمه نبود...

نسترن وثوقی

سلام آقای آزرم اجازه می‌خواهم این شعر را با ذکر منبع و لینک به همین پست وبلاگ تان در وبلاگم منتشر کنم... ترجمه ی فوق العاده ای است... اجازه دارم؟

میثم

سلام ما مایل هستیم که این شعر و ترجمه زیبا را (با ذکر منبع) در صفحه فیس بوک پادکست سرایه منتشر کنیم. روال ما بر این بوده که معمولا شعر را در به همراه عکس شاعر می گذاریم اما از دریتا کمو عکس پیدا نکردم. شما ازش عکس دارید؟ اسمش به انگلیسی چطور نوشته میشه؟ آدرس صفحه فیس بوک: https://www.facebook.com/sorayehpodcast ممنونم

آزاده

ممنون آقای آزرم فوق العاده بود! ترجمه زیبای شما از شعر واقعاً جای تقدیر و تشکر داره! خیلی لذت بخش بود! سپاسگذارم[گل]

فرهاد زمانی

سلام وخسته نباشید. هر چی در اینترنت گشتم زندگی نامه ریتا کمو رو پیدا نکردم . توو ویکی پدیا هم زدم چیزی نیاورد.دوست دارم دربارش بیشتر بدونم اگه امکاننش هست دربارش بیشتر بنویسید. ممنون از شما

زهرا

سلاااااام ..... خیلی عااالی بود ممنونم .... شاد باشید .

مرضیه

جناب آزرم عزیز خیلی خیلی خوشحالم که این وقت شب اتفاقی تونستم این شعر بسیار زیبا رو در وبلاگ بسیار زیبا و پر محتوای شما بخونم...:) تبریک میگم واقعا و یه خسته نباشید برای ترجمه های خوبتون و انتخاب مطالب و دست نوشته های زیباتون.... ازتون اجازه میخوام این شعر و عکس زیبارو با درج منبع در وبلاگم منتشر کنم و با اجازتون در وبلاگم لینکتون کنم.

Hakime

سلام من این شعر رو توی وبلاگم گذاشتم اگر ناراحتتون میکنه بگید تا سریع برش دارم پیشاپیش معذرت می خوام

ماندانا

سلام خسته نباشید همیشه این شعر واسه من تازگی داره هرچی می خونم بیشتر بهش علاقه مند میشم. اگه اجازه بدید بذارمش داخل وبلاگم .