عزیزِ من، چه گریزی در آبگینه‌حصار؟

 

در این خیابان، در نیم‌روزِ ناواقع

قیافه‌هایی تکرار می‌شوند

که در تناسخ‌شان بازگفت بی‌معناست

و در تواردشان بارِ لعنتِ دیدار

عزیزِ من، چه گریزی در آبگینه‌حصار؟

 

عزیزِ من، برخیز

و ثبت کن که زمین را معانیِ دگر است

و ثبت کن که پُلِ مُردگان

فقط برای گذشتن نیست.

 

محمّدعلی سپانلو، منظومه‌ی پیاده‌روها، سازمانِ نشرِ کتابِ بامداد، هزار و سیصد و چهل و هفت

/ 2 نظر / 126 بازدید
ساره

چه شعر زیبایی،چه انتخاب خوبی،چه انتخابگر هوشمندی..

صبا

[گل] [گل][گل] [گل][گل][گل] [گل][گل] [گل]