پنجره‌ها کوچ می‌کنند ـ شعری از آدونیس

The Double Life of Veronique

  

   پنجره‌ها کوچ می‌کنند

   با چشم‌های خیس

   و کاجی غمگین و

   انجیری کهنه

   چشم‌های خیس‌شان را

   به ساقه می‌چسبانند.


   سکوت

   کفنی

   به تنِ پرنده‌ها می‌دوزد.


   خیال می‌کنم

   صدای کودکی در گوشم مانده

   خیال می‌کند

   پروانه‌ای‌ست.


   جشنِ شبانه‌ای برپاست

   در خیال‌ام

   کنارِ دخترکی

   که خیال می‌کند

   من نوه‌اش هستم

   و هرشب

   اسیرِ قصّه‌هایش می‌شوم.


   دست می‌سایم

   در خیالم

   به گیسوانی که آماده‌ی سفرند.


   آن روزها که گذشت

   در خیالم

   گذشته‌ها را تکرار می‌کردم.


   شعری بنویس

   تا بزرگیِ زمین را

   دوچندان کنی.

 

   بعدِ تحریر: عکس، صرفاً، تزئینی‌ست.

   زندگیِ دوگانه‌ی ورونیک، ساخته‌ی کریشتف کیشلوفسکی

  بعدِ بعدِ تحریر: هر ترجمه‌ای در این وبلاگ، اگر نامِ مترجم نداشته باشد، متعلّق است به صاحبِ این وبلاگ. این ترجمه‌ها را بدونِ نامِ مترجم و بدونِ منبع، هیچ‌جای دیگری منتشر نکنید. 

/ 0 نظر / 82 بازدید