سرزدن به کتاب‌خانه: راستی آخرین‌بار پدرت را کِی دیدی؟

  

   آخرین‌بار پدرت را کِی دیدی؟ وقتی بود که تابوت را سوزاندند؟ درش را بستند؟ وقتی آخرین نفس را بیرون داد؟ وقتی برای آخرین‌بار نشست و چیزی گفت؟ آخرین‌باری که مرا شناخت؟ آخرین‌باری که لبخند زد؟ آخرین‌باری که بدونِ کمکِ کسی کارِ خودش را انجام داد؟ آخرین‌باری که سالم و سرحال بود؟ آخرین‌باری که فکر کرد شاید سالم باشد، پیش از این‌که خبر را به او بدهند؟ در هفته‌های خویش، پیش از این‌که ترک‌مان کند، یا زندگی او را ترک کند، شاهدِ سلسله‌ای از فتورها بدیم؛ هر روز فکر می‌کردیم «نمی‌شود بیش از این بی‌شباهت به خود شود،» و هر روز می‌شد. مدام سعی می‌کنم آخرین لحظه‌ای را که هنوز، بی‌تردید، خودش بود پیدا کنم، کامل و تمام‌عیار، خودِ خودش...

   راستی آخرین‌بار پدرت را کِی دیدی؟، بلیک ماریسن، ترجمه‌ی فرزانه طاهری، انتشاراتِ سخن، ١٣٨٠

   بعدِتحریر: راستی آخرین‌بار پدرت را کِی دیدی؟، فیلمی از آناند تاکر، براساسِ کتابِ بلیک ماریسن

/ 7 نظر / 7 بازدید
طناز

آقاي آزرم .. يه چنوقتي بود فراموش كرده بودين . ما هم همينطور خوشحال بودم راستش ...

مجتبي

سلام. شايد ((تجربه)) قدري از تلخي اين روزها بكاهد. منتظريم

سمانه

چه پدر چه هر کس دیگه ای، مهم نیست جواب این سوال ها چیه، مهم اینه که بدونه ما هنوز دوسش داریم، حتی اگه «نمی‌شود بیش از این بی‌شباهت به خود شود،» از مرگ و مریضی و اینا نگین ...

احسان

آقا محسن بلاگتون هنوز که هنوزه بهترین بلاگه برا من...هیچوقت فکر نمیکردم اولین بلاگی که پیدا می کنم و لینک میکنم آخرین بلاگ ایده آلم باشه..خسته نباشید واقعا[گل]

....

از مهرنامه خرداد خبری نیست ؟

یه احسان جدید

خیلی مشتاق مهرنامه جدیدم صفحات هنریش راجع به چیه؟ لطفا لو بدید [نیشخند] ادبیاتیش و سینماییش و غیره (زودباش) منتظرم