مرگ علاقه‌ای به چگونه مُردنِ ما ندارد...

 

 

   ... مرگ نه‌تنها سرحدّ زندگی‌ست که سرحدّ خیال نیز هست، آن‌جا که شعر را در آن راه نیست؛ چرا که گرچه شعر اغلب به مرگ می‌پردازد و آن را به‌عنوانِ موضوعِ خود برمی‌گزیند، وانگهی شعر چیزی نیست مگر ابرازِ افسوس از وجود و دَر رسیدنِ مرگ. ما دل‌باخته‌ی این خیالِ خامیم که هیچ‌چیز از دایره‌ی خیالِ ما خارج نیست و البتّه بدیهی‌ست که هیچ‌کس لزوماً نیازمندِ آن نیست که کاری را انجام داده یا شاهدِ رخدادی بوده باشد تا بخواهد آن را در ذهن مجسّم کند. امّا وضعِ مرگ را نمی‌توان در ذهن مجسّم کرد...

*

   مرگ لب از لب باز نمی‌کند. با گُنگ خواندنِ آن تنها بخشی از رازآلودگی‌اش را بیان کرده‌ایم...

*

   مرگ در بقایا نیست...

*

   اگر سلسله‌مراتبی از مُردگان وجود داشته باشد چه؟ ما دراین‌باره هیچ نمی‌دانیم...

*

   مُردن ـ یک آموختن است؟

*

   مرگ علاقه‌ای به چگونه مُردنِ ما ندارد...

 

   هوارد بارکر؛ مرگ، آن یگانه و هنرِ تئاتر؛ ترجمه‌ی علیرضا فخرکننده، انتشاراتِ گامِ نو، ۱۳۸۹ 

بعدِتحریر: عکس، صرفاً، تزئینی‌ست.

مردِ مُرده، فیلمی از جیم جارموش

/ 14 نظر / 154 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اشکان

بر این اندیشه ام که پررنگ و بسامدترین مفهوم در گستره خیال بشر که در شعر نمودار شده است سه مفهوم: رنج، عشق، و مرگ بوده اند. اکنون در این پندارم که نه آیا اساسا نسبتی بنیادی میان این سه وجود دارد؟ و آیا گرایش همیشگی بشر به اندیشه ورزی و زبان گستری در این سه مضمون نشانگر جستجوی چه گمشده ای می تواند باشد؟ برترین پاسخی که برای آن می یابم "جاودانگی" یا همان "نامیرایی" و "ابدیت" است! :)

الف.ر

... دست ما پی چیزی می گشت ..

پیام

و چقدر هستند روزی هزار بار می می مرند و در آرزو و حسرت مرگ

علی جولا

كاش جمله قبل و بعد از "اگر سلسله مراتبي ..." را هم مي‌نوشتيد؛ به هم مرتبط‌اند و وقتي هر سه جمله با هم خوانده شوند، درك واحدي را القا مي‌كنند. با اين كتاب از طريق وبلاگ شما آشنا شدم و وبلاگ شما اگر فقط همين يك خاصيت را هم داشت (كه قطعن بيشتر دارد) باز هم همواره از شما سپاسگذار مي‌بودم. اين كتاب تاثيري جادويي بر من داشته كه قابل بيان نيست.

محمد

حضور سعید عقیقی در «تجربه» خیلی کمرنگ شده.

Sorour

مرگ تنها واقعیت است ، و باقی همه تصویری از واقعیت .

امیرهوشنگ فیروزابادی

اقای ازرم میخواستم بدونم نظرتون در مورد ایت فصل نامه جدید فیلم خانه چیه؟در حد سایر فصل نامه های هنری مثل حرفه ی هنرمند هست؟

ص.ش

قشنگ بود تعبیرش از مرگ

میثاق

الکساندر: من توی 24 تا از 80 فیلمی که بازی کردم مُردم. دو بار با صندلی الکتریکی، دو بار با طناب دار اعدام شدم، حتی یه بار چاقو خوردم، خودکشی کردم، تو تصادف مردم، ولی هیچ وقت به مرگ طبیعی نمردم. هر چند، فکر نکنم اصولاً مرگ، طبیعی باشه «Days for night, François Truffaut, 1973»