خود را ز سادگی به تو تعبیر می‌کنم...

 

 

   کاغذها همیشه بوده‌اند انگار. روی میز. لابه‌لای کتاب‌های کتاب‌خانه. کنار دفترچه‌های مالسکینی که پُر از غزل‌هایی در نتوانستنَند انگار. چندتایی سفید و چندتایی شطرنجی. هرکدام برای چیزی. خودکاری هم کنارشان هست. یا روان‌نویسِ آبیِ تیره‌ای. برای یادداشتِ چیزی. جمله‌ای. کلمه‌ای. دیالوگی که دوست داشته‌ام. جمله‌ای که باید می‌گفته‌ام. شعری که ترجمه کرده‌ام. همیشه کاغذی جا می‌ماند روی میز. یا روی صندلی. بعد که دوباره خوانده شد می‌رود کنارِ کاغذهای دیگر. یا می‌رود توی سطلِ زیرِ میز. کاغذهای زیادی هست لابه‌لای این مالسیکن‌های رنگی. بیش‌ترِ کاغذها سفیدند. یک چندتایی هم سبز و آبیِ کم‌رنگ. قرار نبوده رنگ‌ووارنگ باشند. ولی هستند. هر کاغذی تاریخ دارد. یکِ پنجِ هشتاد. سی‌ویکِ دوِ هشتادوسه. چندتایی بی‌تاریخ هم هست. بدخط‌تر از بقیه. تُندتر روی کاغذ آمده‌اند. به‌سرعت. دلیلی داشته لابد. این‌یکی سفید است کاغذش. با جوهرِ آبیِ تیره.‌ این است: همه‌ی ما نیازمندِ مقدارِ مُعیّنی از درد هستیم تا بتوانیم بعدها در موردِ خودمان قضاوت کنیم. و زیرش اسمِ دن چاون. داستانِ پشیمان. ترجمه‌ی امیرمهدی حقیقت. کارِ این کاغذها همین است انگار. مقدارِ معّینِ درد. دیدنِ درد. لمسِ درد. تیز است کاغذ. دست را می‌بُرد. بد می‌بُرد. و کارِ کاغذها انگار همین است. پشیمانی.

عکس کارِ پیتر بکِر است؛ چای.

/ 23 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

خواهش می‏کنم فایل‏های مربوط به برچسبِ «منتخبِ صفحه‏های سینماییِ دوماه‏نامه‏ی نافه» را یک‏بارِ دیگر آپلود کنید. دسترسی‏ به‏شان ممکن نیست متأسفانه.

asiyeh

کاغذ های من هم همین وضع رو دارن.

ژوان ناهید

بله به همین ایمیلی که در این وبلاگ گذاشتید.ترجمه ی مقاله ای بود که سال 1963 به فرانسه در مورد هدایت نوشته شده بود

محمد

کاش ماه‏نامه‏ی «تجربه» حتما اشاره کند به منبعِ ترجمه‏هایی که منتشر می‏کند. قاعدتا باید این‏جور باشد.

هورشيد

سلام محسن جان نوشته هاي شما به قدري دلنشين هستند كه ايجاب مي كنند بيش يك بار خوانده شوند...و چقدر با دقت و سليقه عكس ها را انتخاب مي كنيد ، از انتقال اين همه حس خوب متشكرم[گل]

روباه اندیشه

اقای ازرم ،عکس ها رو از چه طریقی به دست می اورید؟اگر سایت هستش لطف می کنید ادرسش رو بنویسید. ممنون. فیلم روزی روزگاری در اناتولی رو تماشا کردید؟بسیار خوب هستش به نظر من این فیلم

نرگس

چند وقتی میشد ک از پستهاتون عقب مونده بودم عاشق پست بالایی شدم:)

محمد

این «انگار»ها و «شاید»ها و قیدهای دیگری که جابه‏جای نوشته‏هاتان، خیلی‏وقت‏ها، هستند و، بعضی‏وقت‏ها، خودنمایی می‏کنند، شاید، می‏خواهند بگویند که نویسنده‏شان دوست ندارد قطعیّتی به نگاهش، به این‏که نوشته‏اش حجّت است و بس، تزریق کند.

مسعود

http://caffecinema.com/index.php?option=com_content&view=article&id=5803:1391-02-08-16-07-20&catid=34:news-iran&Itemid=58 http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2489530 پاسخی نمی دهید؟(آقای فراستی به <طیف آقای قوچانی> و آقای حسين ايمانيان به <نشريات جلد قرمز> انتقاد وتا حدی حمله می کنند.)