آن‌ها که دوست‌شان داشتیم رفته‌اند ـــ بخشی از یک شعرِ فَدَوی طوقان

 

 

          

آن‌ها که دوست‌شان داشتیم رفته‌اند

و اندوه بی‌صداست

 

ببین

اندوهی که بر لبم نشسته

خاموشیِ رؤیاست

 

لب از لب بازنمی‌کند الفبا

و کلمات

ــ مثلِ آن‌ها ــ

می‌میرند و روی خاک می‌افتند

تن‌های تکّه‌تکّه

 

دیگر از چه بگویم

وقتی خونِ تن‌شان

از چشم و دلم جاری‌ست

...

ترجمه‌ی محسن آزرم

/ 0 نظر / 4 بازدید