دستفروش، شعری از رافائل آلبرتی

 

  

   ابرهای رنگ‌ووارنگ می‌فروشم

   ابرهای چاق و گرد

   ابرهای رنگ‌ووارنگ

   خنک می‌کنند هوا را

   ابرهای فشرده‌ی صورتی می‌فروشم

   ابرهای ارغوانی

   طلوعِ آفتاب می‌فروشم

   سپیده‌ی طلایی

   ستاره‌ی زردِ صبح‌گاهی

   خودم از شاخه‌ی سبزِ درختِ هلو چیده‌ام این ستاره را

   برف می‌فروشم

   آتش می‌فروشم

   با صدای بلند شعر می‌فروشم

 

   ترجمه‌ی محسن آزرم

   بعدِتحریر: عکس، صرفاً، تزئینی‌ست.

   الکی‌خوش/ خوش‌بین، فیلمی از مایک لی

/ 8 نظر / 285 بازدید
farshid

به به....به به

احسان

آقای آرزم دلیل خاصی داشت که این شعرو به زبون محاوره ای ترجمه نکردین؟..نمیخورد به شعر یا اعتقاد ندارین به محاوره ای بودن یه شعر؟

ماهان

برای اولین بار من یک شعر با ترجمۀ شما خواندم که واقعاً خوب ترجمه شده بود. باور کنید جدی میگم! این روزها مگر چه کتاب خوبی خوانده ای؟

روباه اندیشه

اقای ازرم روزهای مزخرفی در حال گذار هستند.....امیدوارم که سه شنبه ها همان سه شنبه ها باشند. ممنون از بابت شعر

مریم

مثل همیشه زیبا بود،به حال خرابم این روزامون جور نبود ولی خوب بود ،تو صفحه سینمای سیاسی هنوز چیزی نیست ...

مریم

با همین لینک امتحان کردم فقط می نویسه برادر بزرگتر تو را می پاید