جايي براي زيبايي نيست ...


در تاريكي هامان ، جايي براي
زيبايي نيست . هر چه جاست
خود براي زيبايي ست .

... آه اي « رنه شار » بزرگ !
اجازه بدهيد تا دست تان را بفشارم ؛ حتا توي قبر . چه قدر خوب ست كه هستيد و وقتي حتا داستان هاي « رومن گاري » نمي چسبند و سينماي « فينچر » آرام م نمي كند به شما رجوع مي كنم . كه چي بشود ؟ كه مثلا آرام شوم . شاعر شوم ؟ اختيار داريد . چند سالي هست كه ترك كرده م . ازتان مي خواهم هميشه همين دور و برها باشيد . آدم وقتي تنها مي شود تازه مي فهمد اين « برگهاي خابخداي » چي هستند و چرا نوشته شده ند . راستي تازگي ها پاتوغ تان كجاست ؟ شايد سري زدم . شب و روزتان خوش آقاي « شار » !

/ 0 نظر / 90 بازدید