حتّا حسادت به گُربه‌هایِ تو...

 

یکم: این‌دفعه را، دست‌کم، دلم می‌خواست که سراغ هیچ مُسکّنی نروم، که همین مچ‌بندِ طبّی، دست‌دردِ «لعنتیِ» [مُعادلِ یک کلمه‌ی آشنا در دوبله‌هایِ ایرانی] تازه از راه رسیده را بند بیاورد؛ امّا نیاورد و آن مُسکّنی که آن‌سوتر، گوشه‌ی این میز شلوغ، روی یک سی‌دی جا خوش کرده است، چنان لبخندی را نثارم کرد که طاقت نیاوردم. و نتیجه‌ی این لبخند؟ همین‌که حالا می‌توانم چند کلمه‌ای را بنویسم و به آن دست‌دردِ «لعنتیِ» [همان کلمه] تازه از راه رسیده‌ای فکر نکنم که امروزم را، تقریباً، خراب کرد. خدا به خیر کند فردایِ امشب را که لابد دست‌دردِ «لعنتیِ» [توضیحی ندارم دیگر] دوباره از راه می‌رسد؛ واقعاً یا فرضاً؟

 

دوم: برق که نباشد، چراغ بی‌فایده است؛ حتّا اگر آن بالا، پایین‌تر از سقف خودنمایی کند و چراغ که نباشد، نوری برای خواندن نیست، نوری برای نوشتن هم نیست و نمی‌دانم این تاریکیِ ناخواسته، چه‌قدر طول کشید و چند آلبومِ موسیقی را همین‌طوری مرور کردم. آهنگ به آهنگ جلو نرفتم؛ هنوز دوست دارم آلبوم به آلبوم پیش بروم، دوست دارم به صدایِ یک خواننده عادت کنم و توی این تاریکیِ ناخواسته، این بی‌برقی، یک چند آهنگی بود که حتّا دمایِ هوا را هم پایین آورد و گرمایِ اتاق را کم کرد. و آهنگ‌های یک خواننده، و اصلاً صدایِ او بود که بیش‌تر چسبید؛ حسّ دل‌چسبی داشت که رهاشدن از آن، حتّا تویِ این تاریکی ناخواسته و آن گرمایِ کُشنده‌یِ بی‌رحمِ حوصله‌سربَر، مُمکن نبود و همین‌جور که گوش می‌کردم و کِیف می‌کردم، به فکرِ این بودم که کاش می‌شد راجع به همین آهنگ‌هایِ دل‌چسب با یکی که گوشِ خوبی دارد و سلیقه‌یِ خوبی دارد و نگاهِ خوبی دارد و خوبی از خودِ اوست اصلاً، درست‌وحسابی گَپ زد و این ترانه‌ها را مرور کرد. یک چند ترانه‌ای از همین‌ها که امشب تویِ این بی‌برقی گوش کردم، بیش‌تر از بقیه، تویِ ذهنم می‌چرخد و کاش می‌شد مُحافظه‌کار که نه، مُحتاط نبود و به‌سرعتِ برق‌وباد، یک چند کلمه‌ای درباره‌شان نوشت؛ واقعاً یا فرضاً؟

 

/ 5 نظر / 4 بازدید
سر هرمس مارانا

در بابِ این «یکم» ات یاد آن نوشته ی جان دارِ فرهاد توحیدی افتادم در «فیلم» و ریشه ای که برای این دردش نوشته بود. یادت هست؟ عکسِ نو و این ها هم مبارک!

مُحسنِ آزرم

یادم که هست هرمس‌جان؛ امّا جنابِ توحیدی کجا و بنده کجا؟ ما آن پشه هم نیستیم البته. بابتِ تبریک‌ها و این‌ها هم ممنون! بعدِ تحریر: تماس از تو یا من راستی؟!

علی

درباره 2: درباره راستین تو ویلاگ من یه پست هست. میتونی بیای نظر بدی.

نقدنامه

سلام خیلی حرف دارم که بزنم ولی چون حال درست درمانی ندارم(تقصیر موزیک فنگ شویی است) می گذارم برای بعد

امیر قادری

سلام محسن جان دست ات چیزی شده؟ خوبی؟ ردیفی؟