سيب هاي ترش ، سيب هاي شيرين ...


پريشب ها با دوستي قدم مي زديم و حرف مي زديم و زندگي مي كرديم و وسط حرف ها بحث كشيده شد به همان مقوله ي تكراري كه در سينما و فيلم نامه نويسي مثلا وظيفه ي روشنفكر چيست و آگاهي دادن چه مي شود . اين دوست مي دانست كه روشنفكري در سينما ، يا دقيق ترش : سينماي روشنفكري ، اصلا باب دندان من نيست و من طاقت ديدن خيلي از فيلم هاي اين گونه را ندارم و اصلا سينماي امريكا را به سينماي اروپا ترجيح مي دهم . اين شد كه بحث را به محتوا كشاند تا صداي من يك جورهايي دربيايد و موفق هم شد . آن موقع از قول « آلفرد هيچكاك » چيزهايي را به ش گفتم كه حالا اين جا مي توانيد بخوانيد . حرف هاي استاد خيلي جدي ست ، هرچند رگه هايي از شيطنت هم در آن ديده مي شود . حالا اين حرف ها را بخوانيد تا بعد درباره ش بيش تر بنويسم :

« من انواع مختلفي فيلم مي سازم . صادقانه بگويم : چيز خاصي را ترجيح نمي دهم . محتوا هم براي م جذابيتي ندارد . اهميتي هم ندارد كه فيلم درباره ي چه چيزي خواهد بود . چيزي كه براي م مهم ست اين ست كه اين چيزها را چه جوري كنار هم بگذارم تا يك جور عاطفه را در تماشاگر ايجاد كند .
بارها ديده م كه خيلي ها به محتوا اهميت بيش تري مي دهند . اين قضيه درست مثل اين ست كه بخواهيد از سيب هايي كه توي يك بشقاب هستند نقاشي كنيد و همه ش در اين فكر باشيد كه سيب ها ترش ند يا شيرين . چه اهميتي دارد ؟ دست كم براي من كه اهميتي ندارد ؛ هر چند بعضي فيلم ها فقط به خاطر محتواي شان در خاطره ها مانده ند . »

/ 2 نظر / 3 بازدید
جواد

سلام آقاي آرزم.. من هم مثل شما، با هنري که به هر نحو متعهد باشد موافق نيستم.. عصر روايت هاي کلان به پايان رسيده است.. راستي من جايي خواندم که هيچکاک با توجه به هنرپيشه هاي زيباي زن داستان فيلمهايش را کار مي کرد، يعني اول يک دختر خوشکل پيدا مي کرد و بعد برايش فيلم ميساخت!

جواد

راستي آقا جان قرار بود ميزگرد وبلاگي تشکيل بدين؟ .. چي شد؟ شما و فرشيد و امير آريان و محمد آرزم... ما منتظريم.. خيلي دوست دارم از شما دوستان انديشمند ياد بگيرم.. مقالاتتون رو که تو همشهري مي خونم.. موفق باشيد.